وز آيتها كه اندر [ آن ] مر خلق را مصالح كلّى است ، آن است كه همىگويد ، قوله :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِي الْقُرْبى وَ يَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ الْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ
« 1 » . و اندر آفرينش عالم پيداست كه اين قول آفريدگار است ، از بهر آنكه نبشته با گفته برابر است . و دليل بر درستى اين قول آن است كه « عدل » راستى باشد و وجود هر موجودى به اعتدال است و هر موجودى كه اعتدال اندر او قوىتر است شريفتر است . و تا اجزاى طبايع اندر جسد مردم كه او عالم كهين است به راستى نباشد ، نفس جزوى كه كدخداى اين عالم جزوى است به دو عنايت نكند ، و اگر اين جزوها « 2 » اندر عالم او به اعتدال بازنيايد ، او دست از اين خانه كه جسد ماست بازدارد تا ويران شود ، و جسد بر آنچه بر عدل نباشد از لذّتهاى خويش بازماند . و اين ( حال ) ظاهر دليل است بر آنكه اگر مردم اندر به جاى آوردن عمل و علم عادل نباشد ، به لذّات عالم لطيف كه آن ثواب نام است نرسد و نفس كلّى كه صنع او به عدل است - چنين كه مر طبايع اندر تركيب عالم بر اعتدال نهاده است - مر او را نپذيرد بدانچه مر او را اندر فعل مخالف خويش يابد ، و آن مر او را عقاب باشد . وز بهر آن گفتيم كز مردم علم و عمل « 3 » به عدل حاصل شود كه مردم از دو جوهر است : يكى لطيف علمى و آن نفس است ، و ديگر كثيف عملى و آن جسم است . و هر كه مر اين ( دو ) جوهر خويش را اندر طاعت آفريدگار خويش كار بندد عادل « 4 » باشد ، و چو با هر كسى آن كند كه سزاوار باشد و مر خويشتن ( را ) آن پسندد ، عدل كرده باشد وز جور پرهيزيده باشد .
و « احسان » نيكويى باشد . و اندر آفرينش پيداست كه هر يكى از فاعلان ( به « 5 » ) كار بستن قوّتهاى خويش اندر منفعلان ( خويش « 6 » ) به تعهّد ايشان با
هامش
( 1 ) . النحل ( 16 ) : 90 .
( 2 ) .A: جزوهاى .
( 3 ) .B: عمل و علم ؛C: كه ثواب مردم به عمل و علم .
( 4 ) .BA: عادلى .
( 5 ) .CBA: - به . / تصحيح قياسى /
( 6 ) .B: - خويش .