به شنودن دانا شود ، از بهر آنكه شنوانندهء او حاضر باشد و دانا او باشد . پس واجب آيد كه نخستين دانا از مردم آن باشد كه دانا كنندهء او غايب باشد و او علم از نبشتهء او خواند كه آن قول است به غايبان مخصوص - چنان كه پيش از اين گفتيم - و به راه چشم و فكرت دانا شود نه به راه گوش . و چو اين حال مر او را عليه السّلام معلوم بود وز روح القدس - كه او بر اين نبشته كه خلق از آن غافلاند بدان واقف شد - به دو رسيد ، دانست كه اوست آن كس كه به نويسندهء اين كتابت عظيم باقى نزديك گشت . و چو دانست كه كسى ( ديگر ) مر اين نبشته را همىنبيند ، دانست كز خلق به جملگى برتر است و اوست عبارت كنندهء ( قول ) اين نويسنده . و نيز دانست كه بدانچه مر او را سوى خواندن اين نبشته راه دادهاند ، مر او را همى پيغام دهند به خواندن اين نبشته بر امّيان خلق ، و چو مر اين نبشته را جز او عليه السّلام خواننده نبود ، چنان بود كه مر اين كتابت را از بهر او « 1 » نبشته بودند تا او ( عليه السّلام « 2 » ) مر آن را بخواند .
و چو خوانندهء نامه از نويسندهء آن سخنگوى باشد ، قول او قول نويسنده باشد ، و چو نويسنده خداى بود و خواننده محمّد مصطفى بود ، قول او عليه السّلام قول خداى ( تعالى ) بود ، و آن كس كه قول او قول خداى تعالى باشد « 3 » ، او « 4 » رسول خداى باشد « 5 » . پس محمّد مصطفى رسول خداى بود ، لاجرم پيغام داد به فرمان خداى تعالى به خلق او و گفت : قوله :
الم * ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فِيهِ هُدىً لِلْمُتَّقِينَ
« 6 » . و بدين كتاب كه ياد كرد ، آفرينش عالم را خواست كه هر كه اندر اين به چشم بصيرت بنگرد ، بىگمان شود كه مر اين را فرازآرندهاى و سازندهاى هست بر اين نظم ، هم چنان كه هر كه اين نبشته را ببيند وز او مقصود نويسنده را بشناسد ، بىگمان شود كه مر او را نويسندهاى هست « 7 » .
هامش
( 1 ) .B: آن .
( 2 ) .B: - عليه السّلام .
( 3 ) .A: بود .
( 4 ) .CB: - او .
( 5 ) .A: بود .
( 6 ) . البقرة ( 2 ) : 1 ، 2 .
( 7 ) .BA: است .