تفاوتى ، و درست كند مر اين دعوى را قول خداى تعالى كه همىگويد ، قوله :
هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ
« 1 » . پس احكام است مادر كتاب ، و حكايات و قصص مانند اخبار و قصص است و متابعت آن واجب نيست ، بل ( كه ) متابعت احكام واجب است چنان كه ( همىگويد ، ) قوله :
فَأَمَّا الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْوِيلِهِ
« 2 » . و به آخر آيت مر خلق را از يافتن معنى حكايات بدانچه گفت : تأويل آن را جز خداى نداند ، نوميد كرد تا سپس آن نشوند . و هر كه از روح قدس به دو بهره « 3 » برسد ، بداند كه مر اين كار عظيم را عاقبتى بزرگ است و خلق را آگاه كند از آن و بترساندشان از اوفتادن « 4 » اندر آن ، چنان كه خداى همىگويد ( ، قوله ) :
رَفِيعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلاقِ * يَوْمَ هُمْ بارِزُونَ
« 5 » .
و نيايد كسى را كه گويد : ( چو « 6 » ) خداى تعالى مر هر كسى را روحى جوينده داد ، از عاقبت كار اين ( عالم ) بايستى هم او آنچه همىجويد بدادى و مر او را آگاه كردى كه عاقبت اين كار چيست تا اين اختلاف اندر خلق نيفتادى به طاعت و معصيت رسولان . و هركه گويد : چنين بايستى ، آفرينش مر او را دروغزن كند و گويد : چنين نبايست ، بل ( كه ) طلب كنندگان ( و ) حاجتمندان بسيار را دهنده و حاجت رواكننده يكى بايست از آفريدگار جز آفريدگار ، از بهر آنكه حاجتمندى مردم به دو گونه است : يكى حسّى و يكى عقلى ، و متقاضى حاجت حسّى ( او ) غاذيه است - يعنى گرسنه شونده - و آن حاجت كه مردم راست از اين معنى ، اندر جسم است خاصّه اندر زمين كه مردم را غذا از زمين بايد بيرون كردن . پس اين متقاضى كه او گرسنه شدن است ، به دو از خداى آمده است و ليكن حوالت او به
هامش
( 1 ) . آل عمران ( 3 ) : 7 .
( 2 ) . آل عمران ( 3 ) : 7 .
( 3 ) .BA: بهرى .
( 4 ) .A: افتادن .
( 5 ) . غافر ( 40 ) : 15 ، 16 .
( 6 ) .B: - چو .