گفتار خداى كز راه اين كتابت گفته است . و روح رسول روحى است برتر از روح مردم كه او عليه السّلام بدان مخصوص است ، چنان كه مردم نيز از جملگى حيوان به روحى برتر از ايشان مخصوص است . پس رسول كه او [ خوانندهء نبشته ] خداى است ، نزديكتر كسى است به خداى ، هم چنان كه مر خواننده از مردم به نويسنده نزديك باشد ، نزديكى آشنايى ، و ديگران كه نبشته را نتوانند خواندن ، از نويسنده [ دور باشند ، ] دورى بيگانگى ، و مر سخن آن نويسنده را جز از زبان آن خواننده نتوانند يافتن . و مر رسول را كه ( او ) مر نبشتهء الهى را بخواند ، بر همهء مردم كه آن را نتوانند خواندن [ همان فضل است ] كه خوانندهء خط بشرى را بر ناخوانندگان است .
و گوييم كه مر اين نبشتهء الهى را كه آفرينش است ، كسى تمام برنخوانده است و معانى را كه اندر اين [ نبشته است ] نهايت نيست . و هر كسى از رسولان از اين نبشته مقدارى برخواندهاند بر اندازهء تأييد كه يافتهاند ، و هر كه از اين نبشته معنى را بيشتر يافته است ، [ مر او را بر ] ديگر رسول كه مر آن معنى را كمتر يافته است فضل بوده است ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ، قوله :
وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى بَعْضٍ وَ آتَيْنا داوُدَ زَبُوراً
« 1 » . و زبور نبشته باشد ، وز آن است كه همهء رسولان گفتند « 2 » و اندر قرآن ثابت است كه سخن ( خداى ) سپرى نشود : (
قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً
« 3 » ) و اگر درياها مداد « 4 » [ گردند و درختان قلم ، ] همه تمام ( شود و شرح نبشتهء خداى نتوان كردن . ) و اگر كسى گويد كه اندر قرآن سخنانى هست كه آن اندر آفرينش نبشته نيست ، چو قصّهها و حكايتها از فرعون و موسى و جز آن ، جواب او [ آن است كه ] گوييم : بنياد كتاب خداى بر احكام است و تعلّق آن به امر و نهى است و قصص و حكايات اصول دين نيست و اندر آن ( از ) احكام و طاعت [ و معصيت ] چيزى نبشته نيست ، و احكام كه آن اصول دين است بر مقتضاى آفرينش است بىهيچ
هامش
( 1 ) . الإسراء ( 17 ) : 55 .
( 2 ) .A: گفتهاند .
( 3 ) . الكهف ( 18 ) : 109 .
( 4 ) .A: مدادها .