شهر امّيان هرچند كه دبير كمتر باشد عزيزتر باشد . پس اندر عالم كه اين شهر امّيان است ، از نبشتهء خداى يك خواننده بيش روا نبود ( مر ) اين خط ابدى را تا عزّت او بيشتر باشد . و چو پرده از چشم بصيرت رسول صلّى اللّه عليه و آله برخاست ، مر اين نبشتهء الهى را برخواند و بشناخت ، و آنچه مر خلق را بدان حاجت بود برخواند بر خلق اين نشانىها را و يكى از او اين معنىهاى الهى را به زبان تازى به مثلها و رمزها اندر پوشيده ، نه مشرّح و مصرّح ، چنان كه هر كسى بر آن مطّلع نتوانست شدن . و چنين واجب آمد از حكمت ، و بدين معنى رسول صلّى اللّه عليه و آله نيز بر سنّت خداى تعالى رفت و بر صراط مستقيم گذشت ، از بهر آنكه سخن خداى را اندر اين نبشته يافت كه جملگى ( خلق ) از خواندن آن عاجز بودند ، پس بر او واجب شد كه مر اين گفته را ( چنين « 1 » ) گذارد كه جز عاقلان و مطيعان و روشن بصيرتان مر آن را اندر نيافتند « 2 » تا عزّ « 3 » علما اندر امّت باقى باشد ، چنان كه خداى تعالى عزّ او را عليه السّلام باقى كرده است . پس رسول صلّى اللّه عليه و آله بر مقتضاى اين نبشته سخن همىگفت و همىگفت كه اين كه من همىگويم خداى همىگويد . و راست گفت ، از بهر آنكه آنچه گفت ، از نبشتهء خداى گفت و نبشته از نويسنده گفتار او باشد و خوانندهء نامه آنچه از « 4 » نبشته همىبرخواند ، از گفتار نويسنده گفته باشد . پس درست كرديم كه آنچه رسول عليه السّلام « 5 » از خداى تعالى گفت ، قول خداى بود ، بىآنكه مر خداى را - تعالى جدّه - آواز ( و ) كام ( و ) زبان گفتيم - چنان كه جاهلان گفتند - تا بر عجز بايستاديم كه ندانيم كه چگونه گفت و ليكن گوييم كه او گفت ، چنان كه ضعفاى امّت ايستادهاند بر اين عجز و جهل .
آنگاه گوييم كه آفريدگار عالم نويسنده است و عالم [ و آنچه اندر اوست نبشتهء اوست و رسول او خوانندهء اين نبشته است ] و گفتار رسول عبارت است از
هامش
( 1 ) .B: چنان .
( 2 ) .C: نيابند .
( 3 ) .CB: عزّت .
( 4 ) .B: + آن .
( 5 ) .CB: صلّى اللّه عليه و آله .