نيز پيداست كه پيش از رسيدن وحى رسول نيز امّى بود ، و امّى آن باشد كه نبشته را نداند « 1 » خواندن . و چو همىگويد : سپس « 2 » از « 3 » بعث و نبوّت بر خلق آيات را خواندن گرفت و بفرمودش تا مر ايشان را كتاب و حكمت بياموزد هرچند كه پيش از آن اندر گمبودگى بودند ، [ اين سخن دليل است بر آنكه بدانچه پرده از چشم او ] برداشت ، از امّيان جدا شد و خواننده گشت مر كتاب را تا مر ايشان را بتوانست آموختن ، و آن پوشش يا پرده بر چشم رسول پيش از وحى بود . و بر چشم كافران نه پردهء جسمى بود ، بل ( كه ) مانند آن پوشش امروز بر چشم هر كسى كه نبشته نداند هست و آن پوشش كه بر چشم امّيان اوفتاده است ، از چشم نويسندگان برخاسته است . و پرده از چشم امّيان اندر خط بشرى بدان برخيزد كه نفوس ايشان آراسته شود مر پذيرفتن علم را و پوشش از چشم آن يك تن كه امّى باشد از خط الهى بدان برخيزد كه آراسته شود مر پذيرفتن تأييد را . و چو مر نبشتهء بشرى را به شنودن آواز توان آموختن و خداى تعالى جسم نيست ، نبشتهء او جز به نمودن به چشم نتوان آموختن ، از بهر آنكه مردم از راه اين دو مشعر به علم رسد كز او يكى گوش است و ديگر چشم است ، و چو ممكن نيست كز خداى آواز شنوند جز آنكه اندر آفرينش بنگرند و اندر آن به حق تفكّر كنند ، مر جستن علم الهى را نيز روى نيست ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ( ، قوله ) :
وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلًا سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ
« 4 » .
پس گوييم كه خلق ( به جملگى « 5 » ) اندر نبشتهء الهى اميّانند و رسول مصطفى ( صلّى اللّه عليه و آله « 6 » ) پيش از آنكه روح القدس به دو رسيد نيز از اين نبشته امّى بود و چو به تأييد خوانندهء خط الهى گشت ، از نبشتهء بشرى بىنياز شد . و امّت كز خط الهى امّيانند ، به نبشتهء بشرى حاجتمندند و بدان مفتخرند ، و معلوم است كه اندر
هامش
( 1 ) .CB: نتواند .
( 2 ) .CB: پس .
( 3 ) .A: + وحى .
( 4 ) . آل عمران ( 3 ) : 191 .
( 5 ) .B: - به جملگى .
( 6 ) .B: - صلّى اللّه عليه و آله .