جوينده مر چونى « 1 » و چرايى را از كارهاى الهى به هر مردمى ظاهر است و مر آن را كسى همى منكر نشود ، چرا ( مر « 2 » ) آمدن آن نفس آموزنده را كه مر اين جويندگان را خشنود كند همى منكر بايد شدن ؟ بل ( كه ) چو پيداست كز جملگى جنس حيوان قوّت جويندهء علم بر اين يك نوع فرود آمد ، لازم آيد كه قوّت دهندهء علم بر يك شخص از اين نوع فرود آيد ، از بهر آنكه شخص از نوع هم بدان منزلت است كه نوع از جنس است . و اگر معلوم است كه اين روح كه عقلپذير است نه آن است كه مر ديگر حيوان راست ، بل كه اين روح ناطقه است و برتر از آن است به [ آفرينش و جويندهء علم است ، چرا منكر بايد شدن ] كه مر آن كس را كه علم بدين جويندگان از او رسد ، روحى است برتر از اين ارواح و نام آن روح الأمين يا روح القدس است ؟ و چنان كه « 3 » روح ناطقهء علم جوى به جملگى اين نوع حيوان كه مردم است از آفريدگار عالم آمده است ، روح الأمين نيز از آفريدگار بدان يك شخص آمده است تا بدان يك تن نقصان اين نوع ( به ) يافتن آنچه همىجويند تمام شود ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ( ، قوله ) :
وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ مِنْ عِبادِنا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ * صِراطِ اللَّهِ الَّذِي لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصِيرُ الْأُمُورُ
« 4 » . صراط راه باشد و راه خداى كه اشارت اندر اين آيت بدان است و رسول را همىگويد : تو خلق را آن راه همىنماى ، اين است كه چيزها « 5 » اندر آفرينش بر آن روندهاند از طاعت فرودينان مر برينان را و از رسيدن بهرههاى الهى به هر برينى ، تا چو فرودين مر او را طاعت دارد ، از آن بهرهء خويش بيابد .
هامش
( 1 ) .CB: چون .
( 2 ) .C: - مر .
( 3 ) .CB: + اندر .
( 4 ) . الشّورى ( 42 ) : 52 ، 53 .
( 5 ) .A: چيزهاى .