همىرسانيده است به روح حسّى . و بر طبايع و نبات و حيوان طاعت مردم نبشته است .
نبينى كه مردم از هر چيزى از آن فايده گيرنده است و نبات و حيوان از او به روح ناطقه رسندهاند « 1 » ؟
و چو برتر از مردم اندر اين عالم چيزى نيست و او مصنوعى است از مصنوعات الهى و بر او به خط الهى از اين ترتيب كه ياد كرديم و همىبرخواند « 2 » ، طاعت صانع عالم نبشته است - از بهر آنكه اين نبشته از بهر او ثابت شده است - و اين نبشتن بر او نه چيزى قسرى است مانند آن ديگر طاعتها تا به ضرورت بر آن برود ، بل ( كه ) اختيارى است تا به اختيار بر آن برود و مر خداوندان ( عقل ) بىخلل را اندر اين نبشتهء الهى كه ما بديشان نموديم شكى نيوفتد ، پيداست از اين ترتيب كه هر كه مر صانع عالم را طاعت دارد به دو پيوسته شود ( و ) به لذّاتى و احسانهايى رسد كه وصف و قول و سمع بر آن محيط نشود ، بل ( كه ) مر آن را همان باشد كه مر صانع عالم راست . و رسيدن آن فرودينان كه ياد كرديم بدان برينان به طاعتى كه همىدارند مر ايشان را ، بر درستى اين قول گواست .
آنگاه گوييم كه آن كس كه مر نبشتهء الهى را كه آفرينش عالم است برخواند ، او پيغامبر « 3 » خداى تعالى باشد و قول آن كس قول خداى باشد و آن كس به خداى نزديكتر از همه خلق باشد و واقف شدن او بر اين نبشتهء الهى وحى باشد به دو ، قوّتى كه وحىهاى ضعيف را كه به هر كسى آمده است ، او بدان ( قوّت « 4 » ) قوى تواند كردن ( بر ديگران ) . و نفس آن يك تن كه مر اين نبشته را برخواند ، از نفوس ديگر مردمان هم بدان منزلت باشد كه نفس مردم از نفوس ديگر حيوان است « 5 » ، و آن نفس از روشنى و پاكيزگى و ادراك بدان محل رسد كه چو بدين نبشتهء الهى اندر نگرد كه صورت عالم است ، مقصود آفريدگار از اين بداند . و چو آمدن اين نفس
هامش
( 1 ) .B: رسيدهاند .
( 2 ) .A: برخوانديم .
( 3 ) .CBA: پيغمبر . / تصحيح قياسى /
( 4 ) .B: - قوّت .
( 5 ) .CB: حيوانات .