نهاد و آن غذا بود . و مر اين بازجويندهء عقلى را خشنودى به علم است از اين حالها كه ياد كرديم ، چنان كه مر آن بازجويندهء حسّى را خشنودى به غذاست . پس علم غذاى نفس است و از آفريدگار او بايد كه بيايد ، هم چنان كه غذاى جسد از او همىآيد .
و علم به مردم يا به قول رسد يا به كتابت ، و قول به آواز و حروف از خداى تعالى ممتنع و محال است ، و كتابت از كاتب اثرى باشد نگاشته بر خاك و نگاشتهء خداى بر خاك است و ( آن ) اين عالم محسوس است . پس لازم شد بر هر كسى كه مر اين نبشتهء الهى را بر خواند . و اين وحى ضعيف كه او عقل عزيز است و به هر كسى آينده است ، متفاوت است اندر روشنى و تيرگى و ضعف و قوّت ، تا يك مردم چنان است كز اندك گفتارى بشنود « 1 » بسيار معنى را بداند و به اشارتى بر بسيار مقصودها واقف شود ، و ديگر چنان است كه تا مر يك معنى را به بسيار الفاظ عبارت نكنند او بدان اندر نرسد ، و يك مردم است كز نبشته مقصود نويسنده را شناسد ، و ديگرى است كه مر نبشته را به تصحيف [ خواند و بيشتر خود آنند كه نبشته را البتّه نشناسند . و نبشتهاى از نبشتههاى الهى لطيف است چو نفس و خوانندهء آن ] نبشته فكرت لطيف است ، و نبشتهاى از نبشتههاى الهى كثيف است چو جسم و خوانندهء آن كثيف چو حس ( است « 2 » ) ، و نبشتهاى از نبشتههاى خداى تعالى آن است كه آفرينش را ترتيب است و مر هر فرودينى را از مخلوق « 3 » طاعت آنكه برتر از اوست نبشته است ، چنان كه بر طبايع طاعت [ نبات ] نبشته است . نبينى كه چگونه طبايع مر نبات را مطيع است و نبات مر طبايع را بدان طاعت كز او همىيابد شريفتر از آن ( همى « 4 » ) كند كه هست به روح نمايى و آن از او مر طبايع را ثواب است بر طاعت ؟ و بر نبات طاعت حيوان نبشته است ، لاجرم حيوان مر نبات را بدان طاعت كز او همىآيد به حس و حركت به خواست
هامش
( 1 ) .CB: - بشنود .
( 2 ) .B: - است .
( 3 ) .B: مخلوقات ؛C: فرودينى از مخلوقات را .
( 4 ) .C: - .