آفريدگار عالم اين صورتهاست كه بر اجسام عالمى پديد است و ديگر چيزى نيست جز « 1 » اين ، و از اين گفت ( خداى تعالى « 2 » ) ، قوله :
وَ فِي الْأَرْضِ آياتٌ لِلْمُوقِنِينَ * وَ فِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ
« 3 » . و اگر قول خداى آيتهاست ، پس همىگويد كه آيتها « 4 » اندر زمين است و اندر نفسهاى شماست ، و همى نه ببينيد ؟ و چو نبشتهء خداى - سبحانه - كه بدان با خلق سخن گويد واجب آورديم و سخن از نويسنده به اشكال باشد بر خاك ، چه شك ماند خردمند را اندر آنكه نبشتهء خداى كه بدان همى با مردم سخن گويد اين است كه همىبينيم از آفرينش اندر اين جسم كلّى و مواليد او ؟ با آنكه جملگى مردم متّفقاند بر آنكه دليل بر هستى « 5 » صانع حكيم مريد اين صنع پرحكمت « 6 » و پرآثار مريد است ، و چنان است كه اين مصنوع عظيم نبشتهء خداى است سوى خلق به قولى كلّى كه من حكيم و مريدم .
اكنون كه به برهان درست كرديم بدين كه خوانندهاى « 7 » واجب است ، اندر اثبات نبوّت فصلى مشرّح « 8 » بگوييم و به برهان عقلى مر آن را ثابت كنيم . و گوييم كه كسى منكر نتواند شدن مر اين عطاهاى الهى را كز جملگى جنس حيوان با بسيارى انواع آن به نوع مردم رسيده است . و عظيمتر عطايى اين عقل شريف است كه بر اين سخنگوى انديشندهء « 9 » بازجويندهء يادگيرندهء دليل جوى از چيزهاى آشكاره بر چيزهاى پوشيده موكّل است كه ديگر حيوانات از اين عطا بىبهرهاند . و عقل صورتگر است مر اين نفس ناطقه را با دستافزارهاى بسيار كه آن قوّتهاى نفس ناطقه است و اين همه آلتهاست كه مر الفغدن علم را شايد . پس اين عقل شريف چو پيشهورى است با آلتها و او خود لطيف است و ناديدارى « 10 » است و
هامش
( 1 ) .A: + از .
( 2 ) .B: - خداى تعالى .
( 3 ) . الذّاريات ( 51 ) : 20 ، 21 .
( 4 ) .B: اينها .
( 5 ) .BA: درستى .
( 6 ) .B: + است .
( 7 ) .CB: خواننده .
( 8 ) .CB: مشروح .
( 9 ) .A: + و .
( 10 ) .C: ناديدنى .