بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ
« 1 » و جز آن . پس درست كرديم كه سخن گفتن خداى با مردم از راه كتابت است .
و برهان بر آنچه گفتيم « 2 » : مقصود گوينده از اين كتاب واجب آيد كه نگاهداشت صلاح مردم باشد اندر سراى آخرت پس از گذشتن زندگى فانى ( او « 3 » ، ) ، آن است كه جانوران بسيارند كه ايشان بدانچه آلت اندر يافتن سخن خداى ندارند ، خداى تعالى با ايشان سخن همىنگويد و صلاح اجساد ( ايشان ) از آفرينش نگاهداشتهتر از صلاح جسد مردم است و عمرهاى ايشان درازتر است - چو گوران بيابانى و پيلان دراز عمر و گنجشكان خانگى كه عمرهاى دراز يابند و كركسان و جز آن - وز علّتها كه مردم را افتد ، ( مر ) ايشان را چيزى نيفتد و به سبب زندگى دراز خويش ، بدين آلتهاى نطقى كه مردم راست حاجتمند نيستند . پس پيدا آمد كه صلاح ( مر ) مردم را اندر سخن كز خداى شنود نه اندر زندگى گذرنده است ، بل كز « 4 » پس مرگ جسدى « 5 » اوست مر نفس او را . و بر اين هر سه دعوى كه به آغاز اين قول كرديم ، برهان قائم كرديم ، چنان كه خرد را از آن گذر نيست .
و اكنون به شرح و بيان كتابت خداى مشغول شويم و گوييم - چو لازم كرديم به حكم عقل سخن گفتن آفريدگار با مردم از راه كتابت و معلوم گردانيديم مر خردمند را كه مردم را فايدهء شنودن اين سخن و كار كردن بر آن سپس از گذشتن زمان فانى او حاصل آيد - كه واجب است كز نوع جانوران سخنگوى يك تن باشد كه او به خواندن كتابت خداى تعالى مخصوص باشد تا مر نبشتهء او را بر امّيان خلق خواند - و قول آن يك تن قول خداى باشد ، از بهر آنكه خوانندهء نبشتهء كسى از آن نويسنده گويد آنچه گويد - تا امّيان مر آن گفته را بشنوند و مر نبشته را ببينند « 6 » . و خداى تعالى مر رسول را عليه السّلام فرمود كه بگوى مر ايشان را تا قولى شناخته گويند ،
هامش
( 1 ) . الإسراء ( 17 ) : 44 .
( 2 ) .C: + كه .
( 3 ) .C: - او .
( 4 ) .CB: بلكه .
( 5 ) .B: جسد ؛C: جسدانى .
( 6 ) .A: مر آن نبشته را ببينند و گفتهء او را بشنوند .