و بىاستشهادى از اعيان عالمى بر درستى آن و بدان بر ضعفاى امّت رياست جستهاند و سخن را به نامهاى غريب و گفتههاى بىمعنى بياراستهاند تا متابعان ايشان گمان بردند كه اين سخنانى سخت بلند است و مر عجز را به نادانستن از آن مقصود گوينده را سوى خويش گرفتند . و اين قول مشروح كه ما قصد آن كرديم كه بگوييم ، آن است كه گوييم « 1 » : هر موجودى كه در عالم جسمانى است معلول است و هر معلولى به علّت خويش پيوسته است و محدث است . پس عالم كه معلول است محدث است و مر محدث را قديم علّت است و علّت از معلول جدا نشود .
و آنچه وجود او به وجود جز او باشد و از او جدا نشود ، جفت كرده باشد و مر جفت كرده را جفتكننده لازم آيد . و آن جفتكننده كه مر علّت را با معلول جفت كند ، عالى « 2 » باشد و او فرد احد صمد باشد بىهيچ پيوستگى كه مر چيزى را با او باشد ، بدانچه مبدع از او اثر باشد و مر اثر را با مؤثّر پيوستگى نباشد . ]
[ و اكنون به شرح اين قول مجمل كه گفتيم بازگرديم و سخن اندر اين معنى از مردم گوييم ، از بهر آنكه بر مردم از آفرينش تكليف آمده است تا بازجويد از اجزاى آفرينش عالم ، و آن تكليفكننده مر او را عقل است كه بر او موكّل است و هميشه مر او را اين تقاضا همىكند و مر او را بر اين بازجستن همىدارد . و خداى تعالى همى تهديد كند مر آن كسها را كز اين مهمّ عظيم غافل باشند « 3 » ، بدين آيت كه همىگويد ، قوله :
أَ وَ لَمْ يَتَفَكَّرُوا فِي أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ
« 4 » . ]
[ پس گوييم كز معلولات يكى مردم است و علّت نزديكتر او به دو پدر و مادر اوست و علّت دور تر او غذاست . و از بهر آن گفتيم كه هر مردمى معلول است و
هامش
( 1 ) .B: + كه .
( 2 ) . / در حاشيهء نسخهءBدر توضيح واژهء « عالى » آمده است : « يعنى علّت كنندهء علّت باشد ، نه اينكه خود علّت باشد » . /
( 3 ) .CB: باشد . / تصحيح قياسى /
( 4 ) . الرّوم ( 30 ) : 8 .