قول شانزدهم اندر مبدع حق - سبحانه - و مبدع
[ عادت بيشتر از حكماى دين آن بوده است كه به آغاز كتاب سخنى اندر توحيد گفتهاند كه يعنى « 1 » صواب آن است كه نخست سخن از خداى گفته شود كه نخست اوست . و ما گوييم كه بر خردمندان واجب است كه سخن بر ترتيب گويند و از آفريدگان سخن آغاز كنند و به آفريدگار رسانندش . و چو همىبيند كه نخست مردم را حواس آمد از آفرينش و پس از آن به زمانى دراز محسوسات را به حواس اندر يافت ، آنگاه عقل به دو سپس از آن پيوست و حواس مر او را از محسوسات بر معقولات دليل شد ، بايد كه خردمند نخست سخن اندر محسوسات گويد اندر مصنّفات خويش ، آنگاه به تدريج مر شنوندگان و خوانندگان را به شناخت « 2 » توحيد رساند . و ما چو اندر اين كتاب تا اين غايت سخن گفتيم اندر آنچه واجب آمد بر ترتيب آفرينش ، صواب آن ديديم كه بر اين جايگاه اندر مبدع حق و ابداع و مبدع سخن گوييم و از او به حجّتهاى عقلى مر قول گروهى را كه اختراع و ابداع را منكر شدند و سوى اثبات مبدع حق راه نيافتند - چو مردين حق را از رسول مصطفى صلّى اللّه عليه و آله نپذيرفتند و از پس هواس هلاك كنندهء خويش رفتند - به قولى مشروح بگوييم و باطل بنماييم ، چنان كه موحّدان عالم ما را بر درستى آن گواهى دهند . و بر اختصار سخن بگوييم ، نه چنان كه پيش از ما مصنّفانى گفتهاند بىبنيادى استوار
هامش
( 1 ) .B: يعنى كه .
( 2 ) .C: ساحت .