مردم را طاعت ندارد . ( و ) تفاوت حيوانات مطيع بر يكديگر به نزديك مردمان بر اندازهء همّتهاى مردمان است اندر آن منافع كز آن گيرند اندر زندگى گذرندهء خويش ، اعنى [ مردم ] هست كه سوى او گاو عزيزتر از اسپ است و كس هست كه منافع او از خر بيشتر از آن است كه از اسپ ، امّا هر حيوانى كه خوى [ مردم را بيشتر گيرد ، سوى مردم قيمتى شود ، چو اسپ و باز و يوز و جز آن . ]
[ و بدين شرح كه بكرديم « 1 » ، ظاهر شد كاندر عالم نخست فعل مر طبايع راست كه به حركات طبيعى متحرّكند - و هر حركتى فعلى ناقص باشد به قول حكما - و ديگر فاعل نفس نمايى است كه اندر تخمها و بيخهاست ، و سه ديگر فاعل نفس حسّى است كاندر « 2 » حيوانات و نطفههاست ، و اين هر سه فاعل به فعلهاى خويش مردم را كه او را صنع قوىتر است ، مطيعانند . و چو حال اين است ، ظاهر شد كه مردم به صانع كلّى به غايت نزديك است ، بل كه جزوى است از وى بدان برهان كه پيش از اين گفتيم و بدان نيز كه همه مطيعان نفس كلّى كه او صانع عالم است ، مر آن فاعل را مطيعند . و درست كند مر اين معنى را قول خداى تعالى بدين آيت كه همىگويد :
وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِيَ فِي الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهارَ وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَيْنِ وَ سَخَّرَ لَكُمُ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ
« 3 » . و چو اين مصنوعات كه فاعلانند ، بر اين ترتيب كه شرح كرديم مر يكديگر را مطيعانند و مردم يكى است از فاعلان كه از جملهء مصنوعات است و برتر از صنع او جز صنع صانع كلّى صنعى نيست و برتر از او جز صانع كلّى صانعى نيست ، لازم است از حكم عقل كه بر او طاعت صانع كلّى واجب است ، از بهر آنكه اندر اين نبشتهء الهى همىنماييم مر خردمندان را كه بر هر فاعلى كه فرود از مردم است ، طاعت آن فاعل كه فرودتر « 4 » از اوست به خط آفرينش نبشته است تا به مردم رسيده است كه بر حيوان و جز آن طاعت او لازم است و همىدارند ، و برتر از اين فاعل كه مردم است ، جز صانع عالم صانعى نيست . پس درست كرديم كه بر مردم به خط الهى طاعت صانع عالم نبشته است . ]
[ و بر عقب اين سخن گوييم كه طاعت از منفعل بازپسين كه آن زمين است مر
هامش
( 1 ) .C: كرديم .
( 2 ) .B: كان اندر .
( 3 ) . ابراهيم ( 14 ) : 32 ، 33 .
( 4 ) .B: فروتر .