كه فرود از فاعلان حسّىاند ، به فعلهاى خويش نيز مطيعانند مر فاعلان حسّى را اندر تمام كردن فعلهاى ايشان . نبينى كه نباتها « 1 » يارىدهندهاند مر هر حيوانى را كز ايشان بر تمام كردن صورت و به پاى داشتن نوع خويش يارى خواهد ؟ اعنى اگر مردم گندم را خورد ، به صورت مردم شود و مر او را بر افعال مردمى يارى دهد و اگر گاو خوردش ، به صورت گاو شود و مر او را به فعل گاوى يارى دهد . و اين طاعت كز نبات مر حيوان راست ، همان طاعت است كز طبايع مر نبات راست برابر . پس گوييم كه مردم غايت صنعت صانع عالم جسم است و بازپسين مصنوعى است ، از بهر آنكه صنع اندر او به نهايت رسيده است . و به مثل عالم به كلّيت خويش درختى است كه مردم بار آن درخت ( است ) كه نه بهتر از او بر درخت چيزى باشد و نه سپستر از او بر درخت چيزى پديد آيد ، و مردم نوع الانواع است .
آنگاه گوييم كه شرف مر نبات را بر يكديگر به حكم شرف دو « 2 » حيوان است كه فعلهاى خاص آن دو حيوان از ايشان ( بدان ) پديد آيد ، چنان كه چو مردم را بر اسپ شرفى ظاهر است بدانچه اسپ مر او را مسخّر است ، و فعل خاص مردم عقل و تميز است و ( فعل « 3 » ) خاص اسپ شتافتن است با بار گران ، و آلت پذيرفتن عقل و تميز مردم را از خوردن گندم قوى شود و قوّت بر شتافتن و بار كشيدن مر اسپ را از خوردن جو افزايد ، همىدانيم كه گندم از جو شريفتر است .
و شرف حيوانات بر يكديگر به پذيرفتن ايشان است مر اخلاقى را كه مردم ايشان را بر آن دارد ، و آن اخلاق از ايشان به طاعت مردم پديد آيد . و اين شرف نه بدان است اندر حيوان كه مردم را از او غذاست و بس - چنان كه اندر نبات است - ، بل به وجهى ديگر است . وز بهر آن چنين است كه حيوان با مردم اندر جنس است و نبات از ايشان دور است ، هرچند كه هر دو نوعهااند مر جنس جسم نفسانى را .
پس گوييم كه هر حيوانى كه مردم را طاعت دارد شريفتر از آن حيوان است كه
هامش
( 1 ) .BA: نباتهاى .
( 2 ) .CA: در .
( 3 ) .C: - فعل .