قوّت ناميه كه آن صورتگر اشخاص نبات است با بسيارى انواع آن ، و ديگر قوّت حسّى كه آن صورتگر اشخاص حيوان است با بسيارى انواع آن . و هر يكى از اين دو فاعل بر آن گماشته است كه مر نوع خويش را به زايش نگاه دارند و هر يكى از آن مانند خويش بسيارى پديد آرند به شخص وز آن نگذرند . و اين هر دو قوّت فاعلانند اندر جسم ، وز اثر بر مؤثّر دليل شايد گرفتن . پس اين فاعلان جزوى بدين افعال كز ايشان همى پديد آيد ، دليلاناند بر آنكه آن جوهر لطيف كلّى كه او صانع عالم جسم است ، همانندان « 1 » خويش همى حاصل آرد بدين صنع كلّى .
آنگاه گوييم اندر بيان اين قول ، كه اندر عالم جسم كه مصنوع كلّى است ، از مردم شريفتر چيزى پديد نيامده است ، لا جرم فعلهاى او تمامتر از همه فعلهاست بدانچه ذات او به فعل او منفعل است . و دليل بر درستى اين قول آن است كه مردم خويشتن را نعت كند « 2 » بر فعلهاى ستوده و بازبايستد « 3 » از فعلهاى نكوهيده ، و آن فاعل كه ذات او به فعل او منفعل باشد ، آن فعل بر غايت و نهايت باشد و او نزديكتر مصنوعى باشد به صانع عالم جسم به تركيب خويش وز جوهر صانع كلّى باشد به ذات « 4 » خويش . و دليل بر درستى اين ( قول ) آن است كه هر چه بر او صنع صانع كلّى رونده است ، صنع مردم بر قدر جزويّت او از آن كلّ نيز بر او رونده است ، چنان كه صنع صانع كلّى بر طبايع رونده است بدانچه مر هر يكى را از آن كارى فرموده است به كليّات آن كه بر آن همىروند ، مردم نيز مر بعضهاى طبايع را كارها همىفرمايد كه آن اجزاى طبايع از فرمان او نگذرند ، چنان كه مر بعضى را از آب اندر گردانيدن آسياها و دولابها و جز آن همى كار فرمايد و بارهاى گران اندر كشتىها و عمدها بر پشت آب از جايى به جايى همىبرد - و اندر اين كار بستن اوست مر اجزاى آب و باد را - و مر باد را اندر گردانيدن آسياها به جاىها و قوى كردن مر آتش را به دو از بهر گداختن گوهرها « 5 » و پختن و بريان كردن
هامش
( 1 ) .CB: مانند .
( 2 ) .CB: كنند .
( 3 ) .CB: بازايستند .
( 4 ) .CB: نفس .
( 5 ) .A: گوهرهاى .