تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
وحدانيّت خويش ، و چنان تصوّر كرده‌اند كه خداى تعالى ( به آب ) همى خاك ( را ) تر كند و به آتش همى ايشان را گرم كند و به تخم گندم مر خاك و آب را ( همى ) گندم گرداند و به خاك همى درخت را بر پاى دارد و مر چيزى را از اين چيزها هيچ فعلى نيست و اين همه فعل‌ها « 1 » ( همى ) خداى كند به فردانيّت خويش . و ما گوييم كه اين اعتقادى فاسد و تصوّرى بىمعنى است ، از بهر آنكه اگر چنين بودى كه مر هر چيزى را فعلى نداده بودى ، مر آهن را به آب نرم كردى و مر خاك را به آتش بياغشتى ، و ليكن اين محال است . پس پيدا شد كه مر هر چيزى را فعلى است از تقدير صانع حكيم كه مر او را از آن گذشتن نيست . و نيز اگر مر جواهر عالمى « 2 » را فعل نبودى - فعل قسرى - و كسى به آتش خانهء كسى بسوختى ، بايستى كه آن كس بدان فعل گناهكار نبودى و مر آن خانه را خداى سوخته بودى ، و اگر كسى كاغذ و شكر كسى را به آب تباه كردى ، آن فساد خداى كرده بودى . و اگر اين فعل‌ها بدين چيزها خداى تعالى همىكند ، نيز لازم آمدى كه خداى تعالى به زبان ما دروغ‌گوى بودى و به دست‌هاى ما دزد بودى و به چشم ما [ خاين بودى « 3 » و به فرج ما زانى بودى « 4 » . و اگر چنين بودى ، بر ما از چنين فعل‌ها هيچ حرج نبودى و عقوبت بر ما بدين جرم‌ها كه از او آمدى ستم بودى . تعالى اللّه عمّا يقول الظّالمون علوّا كبيرا . ] و چو اين سخن زشت و محال است ، گوييم كه صانع عالم جسم « 5 » جوهرى لطيف است و مر او را با جسم به جوهريّت [ مشاكلت است و او نه جسم است و فعل از او ] اندر جسم پديد آينده است بىآنكه مر آن جوهر را با اين جوهر آميختنى هست « 6 » يا اندر او فرود آمدنى هست جز اين ، ( بر « 7 » ) مثال فرود آمدن روشنايى اندر جوهر بلور و گذشتن اندر او بىآنكه اندر بلور گشادگى هست يا
هامش
( 1 ) .A: فعل‌هاى . ( 2 ) .CB: عالم . ( 3 ) .CB: - بودى . / تصحيح قياسى / ( 4 ) .CB: - بودى . / تصحيح قياسى / ( 5 ) .CA: جسمى . ( 6 ) .A: است . ( 7 ) .C: - بر .