تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
فاعلان به اختلاف ( فعل‌هاى ) خويش متّفق‌اند اندر به جاى آوردن غرض صانع كلّى از اين صنع كلّى . و فعل از جسدهاى ما اندر آنچه ما را بر آن قدرت داده‌اند ، بر دو روى پديد آيد : يا آن باشد كه مفعول ما بدان فعل ذات‌هاى ما باشد ، يا آن باشد كه مفعول ما بدان بيرون از ما باشد . امّا آنچه مفعول ما بدان ذات‌هاى ما باشد ، چو ديدن و شنودن و بوييدن و چشيدن و بسودن است از ما مر چيزها « 1 » را كه اين فعل‌هايى است كه ذوات ما بدان مفعول شود ، از بهر آنكه چو ما مر چيزى را ببينيم ، صورت آن چيز اندر بينايى ما بدان فعل كز ما آيد ، مر حاسّت نگرندهء ما را از حال خويش بگرداند و آن چيز كه ما مر او را ببينيم ، به حال خويش بماند و ديگرگونه نشود ( بدين فعل كز ما آيد . ) و هم اين است حال فعلى كز ما آيد به شنودن ، از بهر آنكه چو ما سخنى را بشنويم ، آن شنودنى اندر شنوايى ما اثر كند و شنوايى ما از حالى كه پيش از آن بر آن باشد ، بگردد و آن شنودنى به شنودن ما متغيّر نشود . و همين است حال ( ديگر ) فعل‌ها كه از ما به حواس آيد ، كه بدين فعل‌ها كز ما آيد ذوات ما همى مفعول شود نه چيزى ديگر . امّا آنچه از فعل ما مفعول بدان بيرون از ما باشد ، به دو روى باشد : يا به قولى ( باشد ) كه بشنوانيم مر كسى را چيزى كه ذات او را بدان مفعول خويش كنيم ، يا به فعلى باشد كه بكنيم از اشارتى يا صناعتى از صناعات « 2 » صورتى و جز صورتى . اكنون بنگريم اندر آن فعل كه منفعل آن « 3 » جوهر خاك است و فاعل آن جوهرى است كه اندر تخم‌ها و بيخ‌هاى نبات است به مشاركت اجسام عالم . و نخست گوييم كه آنچه اندر تخم است و نه جسم است جوهر است ، از بهر آنكه جوهر جسم به دو مفعول است و فعل اندر جوهر مر عرض را نباشد ، بل ( كه ) مر جوهر را باشد كه به ذات خويش قائم باشد . پس گوييم كه جهّال امّت همىگويند كه فاعل اين صنعت‌ها خداى است به
هامش
( 1 ) .A: چيزهاى . ( 2 ) .A: مصنوعات . ( 3 ) .CB: بدان .