مر جگر را قسمت كردن غذاست بر جملگى جسد و مر هر اندامى را از اندامهاى اندرونى فعلى خاصه « 1 » است . و همچنين ( مر ) اندامهاى بيرونى را از جسد مردم فعلهاست از دست گيرنده و پاى رونده و از حواس ظاهر كه مر هر يكى را از آن فعلى است . و ما را معلوم است كه فعل اندر اين اندامها « 2 » ( مر ) چيزى راست كه آن نه جسم است ، از بهر آنكه [ دل ] و جگر و جز آن بر جايى باشند « 3 » كه ( اگر ) آن فاعل كه اين اندامها « 4 » مر او را دستافزارهااند از جسد بيرون شود ، ( نيز ) از اين چيزها فعل نيايد . و چو حال اين است كه اندر جسد ما فاعلانند كه فعلهايى همىكنند كه مر ايشان را صانع حكيم بر آن گماشته است و آن فاعلان جسمانيان نيستند ، بل [ فعل ] از ايشان بر اين جسمها و اندامها همى پديد آيد ، ظاهر شد كه اين فاعلان فريشتگانند كه اين همىكنند كه مر ايشان را فرمودهاند . و صفت [ فريشتگان اين است ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ، قوله :
لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ
« 5 » . ]
[ و فعل اندر جوهر زمين در پديد آوردن صورتها بر دو روى است : يكى از جوهرى لطيف است كه آن اندر تخمها و نطفههاست ، و ديگر از جواهر عالم است كه مر هر يكى را از آن فعلى است اندر آنچه فرود از اوست ] و فعل از افلاك و كواكب اندر جملگى اثر او روان است . و ما را معلوم است كه فعل ( كه « 6 » ) همىآيد از تخمهاى نبات نه از ( آن همىآيد كه ) تخم « 7 » است ، بل ( كه ) جوهرى لطيف است اندر هر تخمى كه فاعل اوست مر آن صورت را كز او [ همى ] پديد آيد و اندر هر تخمى فاعلى است كه مر او را بر پديد آوردن آن صورت قدرت است كه او بدان مخصوص است . پس اندر تخمهاى نبات نيز فريشتگانند به جوهر يكى و به اشخاص بىنهايت ، و هر يكى از آن بر فعلى موكّل است كز آن نگذرد . و اين همه
هامش
( 1 ) .A: خاص .
( 2 ) .A: اندامهاى .
( 3 ) .CB: باشد .
( 4 ) .A: اندامهاى .
( 5 ) . التّحريم ( 66 ) : 6 .
( 6 ) .B: - كه .
( 7 ) .A: جسم نخست ( تخم ) .