او به صانع حكيم نزديكتر است از آن ديگران ، نزديكى شرفى نه مكانى . آنگاه گوييم كه فلك و آنچه اندر اوست از اجرام از جوهر آتشاند ، ليكن خلاصه و پاكيزگىاند از جوهر آتش ، لاجرم برترند از اين هر چهار قسم جسم . و حكم و قوّت آن برينان كه افلاك و كواكباند اندر اين فرودينان كه طبايعاند رونده است و انفعال آن برينان جز مر عقلا را به استقصاى بليغ پيدا نيست و از اجسام به فاعل محض نزديكترند ، نزديكى مكانى .
پس واجب است به حكم عقل وز اين ترتيب آفرينشى كه ياد كرديم ، كز نوع مردم كه او اندر ترتيب شرفى به منزلت آتش است از ترتيب مكانى ، گروهى باشند كه ايشان پاكيزهتر و داناتر از نوع خويش باشند - چنان كه آسمانها و كواكب از جوهر آتشاند و ليكن پاكيزهتر از اصل خويشاند - و حكمها و فرمانهاى اين گروه كز مردمان پاكيزگان باشند وز ايشان به منزلت ( آسمانها ) باشند از جوهر « 1 » آتش ، اندر مردم و آنچه فرود از اوست رونده است ( - چنان كه حكم و قوّت آسمانها و انجم كه خلاصهء آتشاند اندر آتش و آنچه فرود از اوست رونده است - . ) پس گوييم كه مر خردمند را ظاهر است كه حكم و فرمان پيغامبران « 2 » عليهم السّلام اندر مردم و حيوان و نبات و معادن رونده است ، هم چنان كه قوّت آسمانها اندر آتش و باد و آب و خاك رونده است ، از بهر آنكه خلق بر حكمهاى ايشان كاركنندهاند و مر امر و نهى ايشان را گردن دادهاند و امام گرفتهاند . پس پيغامبران « 3 » عليهم السّلام اندر ترتيب شرفى از آفرينش به منزلت آسمانهااند اندر ترتيب مكانى از صانع حكيم ، وز جوهر مردماند ، هم چنان كه آسمانها از جوهر آتشند ، و برتر از مردماند برترى شرفى ، هم چنان كه آسمانها برتر ( از آتش ) اند ( برترى مكانى ، ) و بر مردم پادشاهاند « 4 » ، هم چنان كه مردم بر حيوان پادشاست و آسمان بر امّهات محيط است . پس واجب
هامش
( 1 ) .CB: جواهر .
( 2 ) .CBA: پيغمبران . / تصحيح قياسى /
( 3 ) .CBA: پيغمبران . / تصحيح قياسى /
( 4 ) .B: پادشااند .