است - چنان كه پيش از اين ياد كرديم اندر اين كتاب - ، و برتر از آب هواست كه مر او را فعل قوىتر است از فعل آب ، و برتر از هوا آتش است كه فعل او بيشتر است و ظاهرتر از فعل هواست ، و برتر از آتش فلك است با آنچه اندر اوست از كواكب كه به ظاهر ايشان فاعلان محضاند و جز به استقصاى عقلى انفعال اندر ايشان يافته نشود - چنان كه اندر باب فاعل و منفعل گفتيم - . و چو حال اين است اندر اجسام كه هر جسمى كه آن از مركز دور تر است مر او را از فعل بهره بيشتر است ، اين حال دليل است بر آنكه آن اجسام برين ( به ) فاعل محض كه مر او را از انفعال هيچ نصيبى نيست نزديكند ، هم چنان كه اين جوهر كه از حاشيت عالم به غايت دور است - و آن خاك است كه بر مركز است - منفعل محض است . و چو منفعل محض مر خرد را ظاهر است و آنچه او به رويى منفعل است و به رويى فاعل است نيز ظاهر است ، فاعل محض مر خرد را به اين دو دليل ظاهر شده است . و اگر مر كسى را گمان اوفتد « 1 » كه فلك با آنچه اندر اوست يك فاعل است مر مصنوعات جزوى را ، صورتهاى مختلف و مقدارهاى متفاوت فلك و فلكيّات كه فعل ايشان بدان همىآيد ، مر او را بر مصنوع ايشان دليل بس است ، از بهر آنكه هر مصوّرى به حقيقت مصنوع است و مصنوعات جز اين چيزى نيست و فلك جسمى مصوّر است ، پس مصنوع است .
و هفتم دليل بر هستى صانع آن است كه مواليد كز اين اجسام حاصل آمده است بر اين ترتيب است كه گفتيم ، و ليكن ترتيب اجسام اندر دورى و نزديكى مكانى « 2 » ايشان است از صانع حكيم ، چنان كه گفتيم « 3 » كه هر گوهرى كز حاشيت اين جسم كلّى كه عالم است دور تر است ، فعل مر او را كمتر است و انفعالش بيشتر است ( و هر گوهر كه آن از مركز اين جسم كلّى دور تر است ، انفعال مر او را كمتر است و فعل او بيشتر است . ) و ترتيب مواليد اندر پذيرفتن ايشان است مر شرف
هامش
( 1 ) .CA: افتد .
( 2 ) .CB: مكان .
( 3 ) .B: ياد كرديم .