تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
اين معنىها را كه اندر جزوهاى طبايع همىآيد كه به شكل‌هاى شخص‌هاى مواليدى « 1 » مشكّل‌اند ، با آن صورت‌هاى طباعى مناسبتى نيست . پس گوييم كه حال اين معنىها اندر مواليد از دو بيرون نيست : يا اندر او جوهرى است يا عرضى است . و به دو روى ظاهر است كه اين معنىها كه ياد [ كرديم از زندگى و حس و عقل ] و نطق و جز آن ، مر مواليد را جوهرى [ نيست : يكى بدان روى ] كه اگر اين معنىها مر اين جزوها را جوهرى بودى ، [ اندر اجسام كلّى كه اين اشخاص ] از آن جزوها اندكى است ، اين معنىها ظاهرتر و بيشتر بودى ، و چو اندر كليّات اين اجزا اين معانى نيست ، ظاهر است [ كه اين معانى مر اين اجزا را ] جوهرى نيست . و ديگر بدان روى كه اگر اين معنىها مر اين اشخاص را جوهرى بودى ، روا نبودى كه اين اشخاص وقتى بىاين معنىها ماندى ، [ چنين ] كه همىماند به مرگ طبعى « 2 » و پوسيده شدن ميوه‌ها و جز آن . و چو ظاهر كرديم كه اين معنىها مر اين اشخاص را جوهرى نيست ، ظاهر شد كه اين معنىها اندر آن عرضى است . آن‌گاه گوييم كه روا نباشد كه معنىيى از معنىها اندر چيزى به وجه عرضى پديد آيد ، مگر از چيزى كه آن معنى اندر او جوهرى باشد ، بر مثال روشنايى كه بر خاك همى به عرض پديد آيد از قرص آفتاب كه روشنايى مر او را جوهرى است و بر مثال هوا كه به عرض خوش‌بوى شود از مشك كه مر او را بوى خوش جوهرى است . پس درست كرديم كه اين معنىها كه ياد كرديم ، اندر اشخاص مردم و جز آن از چيزى ديگر همىآيد كه مر او را جوهرى است و آن چيز نه جسم است . و چو جسم مصنوع است و اندر او از چيزى ديگر ( اين ) معنىها آينده است ، آن چيز ديگر به ضرورت صانع است ، از بهر آنكه جز مصنوع به ضرورت صانع باشد . و ششم دليل بر هستى صانع آن است كه چيزها اندر عالم سپس يكديگر است بر ترتيب : نخست از اجسام عالم خاك است كه او فعل‌پذير است بىهيچ فعلى و اندر مركز است ، و برتر از او آب است ( كه ) با پذيرفتن فعل اندكى فاعل
هامش
( 1 ) .BA: موالدى ؛C: مولودى . / تصحيح قياسى / ( 2 ) .A: طبيعى .