فاعلات « 1 » و منفعلات اجسام و جز آن مر مواليد عالم را ظهور و كون است و اندر [ اين ] فسادهاى ظاهر - كه ياد كرديم و همىبينيم - اين صلاحها پوشيده است ، اين حال دليل است بر آنكه اين افعال مختلف از فاعلات « 2 » ( مختلف و ) متفاوت [ صورت ] بر « 3 » فعل اندر ظهور نبات و حيوان به خواست صانعى متّفق شده است كه مر اين فاعلان را بر اين افعال معلوم و محدود ، قدرت او داده است . و اين حال نيز دليل است بر آنكه جز بدين افعال مختلف ممكن نيست تمام شدن اين مفعولات ، چنان كه از زرگر استاد انگشترى تمام جز به دستافزارهايى كه مر هر يكى را از آن صورتى و فعلى ديگر است و آن استاد مر هر يكى را به جايگاه و هنگام خويش كار بندد ( به « 4 » ) حاصل نيايد « 5 » . و شرح اندر منازعتها و موافقتها و عصيانها و طاعتها كه ميان فاعلان و منفعلان عالم است كه ظهور حيوان و نبات از ميان ايشان است هم بر اين مثال است ، بل ( كه ) بيشتر و پوشيدهتر از اين ، از بهر آنكه آن مصنوع شريفتر از اين مصنوع است و هرچند مصنوع شريفتر باشد ، آلت اندر آن بيشتر باشد مر صانع را . و اگر به تفصيل آن مشغول گشتمى ، كتاب دراز شدى و مر نفس خردمندان را اين ( شرح ) كفايت است .
و سه ديگر دليل بر هستى صانع حكيم آن است كه چو جسم كه او جوهرى متجزّى ( است « 6 » ) و صورتپذير است ، به غايت تجزّى و نهايت انفعال پيش ما [ حاضر است - و معنى اين قول كه گفتيم : جسم به غايت تجزّى و انفعال است آن است كه جزوهاى او به غايت خردى تجزيت پذيرد تا هرچه خردتر صورتى از او
هامش
( 1 ) .CA: فاعلان .
( 2 ) .CB: فاعلان .
( 3 ) .C: و .
( 4 ) .B: - به .
( 5 ) .CBA: نيابد . / تصحيح قياسى /
( 6 ) .B: - است .