تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩
ظاهر است مر عقل را . و همچنين گرم كردن آتش مر هوا را و آب و خاك را ، منازعت است از او با ايشان ( و آميختن است با ايشان ، ) و بر كشيدن آتش مر اجزاى آب را سوى هوا و جدا كردن مر او را از حيّز او وز كلّ او ، منازعتى ظاهر است . و نيز « 1 » اين فعل از آتش چو عصيانى است مر صانع خويش را بدانچه مر ديگر اجسام را همى جز چنان كند كه صانع مر ايشان را چنان كرده است و مر هر يكى را جز آنجا همىبرد ( و نهد ) كه او نهاده است . و اندر اين منازعت و عصيان ظاهر ، طاعتى و صلاحى عظيم است به باطن اندر پديد آمدن مكوّنات جزوى . و همچنين اندر تخم‌هاى نبات و نطفه‌هاى حيوان قوّت فاعله است كه آن نه جسم است و ليكن مر جسم را صورتگر است به صورتى كه مر او را صانع حكيم بر او « 2 » قدرت داده است . و اين قوّت كه ما ياد كرديم ، [ اندر آن جسم است كه او دانه يا نطفه است و نگاه‌دارنده است اين قوّت مر آن جسم را از فساد ، مگر فسادى كاندر او صلاحى ] باشد مر او را به نگاهداشت نوع خويش ، اعنى آن قوّت فاعله كه اندر تخم نبات است ، چو تخم اندر خاك با او « 3 » [ آميخته شود از بهر صلاح به « 4 » نگاهداشت ] نوع خويش ، اندر ذات آن دانه فساد كند تا بگدازد بدان گرمى كز برسو به دو رسد ، و آن قوّت فاعله نخست [ مر آن دانه را خورد ، آن‌گاه مر خاك ] و آب بيرونى را مژيدن « 5 » گيرد و مر پاكيزگىهاى خاك و آب را به خويشتن كشد ، و مر آن پاكيزگىها « 6 » را به تازى « سلاله » گويند . و اين نيز [ منازعتى باشد ] كز او بدان جا حاصل شود با آن دانه و جز آن ، و عصيانى باشد از او مر صانع را به رويى ، و طاعتى باشد به ديگر روى . امّا عصيان بدان [ روى ] باشد كه مر طبايع را جز چنان ( همى ) كند كه بوده است و صانع مر آن را بر آن نهاده است ، و امّا طاعت بر آن روى باشد كه آن فعل همىكند كه صانع [ مر آن را ] بر آن قدرت داده است . آن‌گاه
هامش
( 1 ) .C: + گوييم كه . ( 2 ) .B: آن . ( 3 ) .B: آب . ( 4 ) .CB: - به . / تصحيح قياسى / ( 5 ) .CB: مزيدن . ( 6 ) .BA: پاكيزه‌ها .