كه صانع عالم جسم نباشد ، از بهر آنكه اگر صانع عالم جسم باشد ، از اين دو صورت يكى بر او باشد ، و نشايد كه بر او آن صورت بىفعل باشد ، از بهر آنكه فعل ظاهر است ، و اگر صانع با صورت قصدى باشد ، مر او را نيز صانعى لازم آيد كه مر او را بر آن صورت نهاده باشد ، آنگاه باز آن صانع صانع [ عالم ] اگر جسم باشد ، هم اين سخن بر او لازم آيد و اگر صانعان بىنهايت شوند ، صنع به مصنوع عالمى « 1 » نرسد و مصنوع عالمى « 2 » ظاهر است . پس ظاهر كرديم بدين فصل كه صانع هست و نه جسم است .
و دليل ديگر بر هستى صانع آن است كه گوييم : پديد آمدن مصنوعات از حيوان و نبات اندر عالم ، به يارى دادن اجسام است مر يكديگر را و منازعت ايشان با يكديگر اندر پذيرفتن صنع - سپس از آنكه مر ايشان را تركيب از طبايع متضاد است « 3 » - نيست مگر منازعتى كه اندر آن صلاح است مر پديد آينده را از اين اجسام ، و آن پديد آينده اشخاص مواليد است و اجسام اندر فعل و انفعال و طاعت و عصيان گردن دادهاند مر صانع را كه او نه جسم است . و شرح اين قول و تفصيل اين مجمل آن است كه گوييم : مصنوعات و مصوّرات جزوى بر جوهر خاك همى پديد آيد به آميختن او با آب كه مر آن آميخته را گل گويند ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ( ، قوله ) :
هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى أَجَلًا
« 4 » ، و گشتن چيزى از حالى كه بر آن حال باشد از چيزى ديگر كه به دو پيوندد ، دليل است بر منازعتى كه ميان ايشان بيفتد تا بدان منازعت از حال خويش بگردند . پس خاك و آب چو به هم بياميزند ، هر يكى از ايشان از حال خويش ( همى ) بگردد و هر يكى از ايشان مر يار خويش [ را ] همى متغيّر كند . و اندر اين منازعت كه ميان ايشان است ، صلاح است مر آن صورت را كز آن گل همى ظاهر شود بدان قوّت فاعله كه او نه جسم است [ و ] اندر دانهء نبات و نطفهء حيوان نهفته است از حس و
هامش
( 1 ) .CB: عالم .
( 2 ) .CB: عالم .
( 3 ) .CB: - است .
( 4 ) . الأنعام ( 6 ) : 2 .