معانى است كه امروز بر اوست . و آنچه او مر حوادثى ( را ) كه بر او پديد [ آمده باشد ] به عددى متناهى پذيرفته باشد ، ازلى نباشد . پس جسم و طبايع ازلى نيست .
و نيز گوييم كه نه اندر اين طبايع و نه اندر اين جوهر كه مر اين را پذيرفته است عقل و علم و نطق هست ، و نه اندر حركت كه اين جوهر صورت همى به دو پذيرد اين معنىها هست . و محال باشد كه چيزهايى كه مر ايشان را قدرت و علم و نطق و خواست نباشد ، به ذات ايشان چيزى آيد كه مر آن را اين معنىهاى شريف باشد كه هر يكى از آن جز يار خويش است و جز نه اعراض « 1 » است آن « 2 » چيزى كه مر او را از اين معانى شريف چيزى نيست البتّه . آنگاه گوييم كه مردم - كه او جسمى است نفسانى كه مر آن نفس را زندگى و خواست و تميز و نطق و جز آن است - كمال است مر آن جسم را كه او مر گرمى و سردى و ترى و خشكى را برگرفته است ، از بهر آنكه ( از اين ) تمامتر از آن جسم چيزى نيامده است . پس پديد آمد كه مردم علّت تمامى جسم است و آنچه مر او را علّت باشد او معلول باشد و آنچه معلول باشد محدث باشد . پس جسم محدث است . و اگر مر كسى را اندر اين قول كه گفتيم : هرچه مر او را علّت باشد محدث باشد ، شكّى اوفتد و گويد : اين قول نه درست است ، بايد كه سخن به عكس اين قول درست باشد . پس گوييم كه آنچه مر او را علّت نباشد محدث باشد ، و ليكن اين محال است ، از بهر آنكه خداى است - سبحانه و تعالى - آنكه مر او را علّت نيست . و چو اين قول محال است ، آن قول كه گفتيم : هرچه مر او را علّت است محدث است ، درست است . و اندر اين قول هم اثبات حدث جسم است و هم اثبات صانع حكيم است .
و اهل مذهب دهر كه مر عالم را قديم گويند ، همىگويند كه صانع مواليد - از نبات و حيوان و مردم - نجوم و افلاك است . ( و ما اندر ردّ اين قول ، به حق سخن گوييم . و گوييم كه اين قول از ايشان اقرار است به اثبات صانع ، و خلاف اندر
هامش
( 1 ) .B: نه جز اعراض ؛C: جز او نه اعراضى .
( 2 ) .CBA: از . / تصحيح قياسى /