تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
فعلى اندر آن صورت بسته نيست ، پس دانيم كه مر اين سنگ پاره را بر اين صورت كسى به قصد ننهاده است . و ديگر آن است از جسم كه مر او را صورتى است كز او بدان صورت فعلى آيد كز آن مادّت جز بدان صورت آن فعل نيايد ، چو پاره‌اى آهن كه مر او را دراز و تنگ كرده باشند و بر جانب‌هاى « 1 » او دندانه‌ها « 2 » بريده و مر او را به دو سر دست‌ها بر نهاده تا به دو مر چوب سطبر را ببرّند و آن اره است كه آن فعل از آن آهن جز بدان صورت نيايد ، پس بدانيم كه مر اين مادّت را بدين صورت كسى به قصد كرده است . ) ( و اكنون به سر سخن خويش بازشويم ) و گوييم كه مر عالم را به جملگى صورتى است و شكلى كه آن به « 3 » تمام‌تر صورتى و استوارتر شكلى است و آن ( شكل ) مستدير است كه محكم‌تر شكلى است و معتدل‌تر شكلى ، از بهر آنكه اندر دايره جايى فراخ‌تر از جايى نباشد ، چنان كه اندر ديگر شكل‌ها زاويه باشد كه گوشه‌اى از او « 4 » تنگ باشد و آنچه جايى ( از ) او تنگ باشد و جايى فراخ باشد معتدل نباشد ، پس از شكل‌ها شكل مستدير است كه معتدل است و بس . ( و ) دليل بر آنكه شكل مستدير محكم‌تر شكلى است ، از خايهء مرغ توان گرفتن كه پوست بيرونى او سخت ضعيف است و چو شكلش مستدير است ، اگر چه قوى مردى مر او را به فراز فشردن خواهد كه بشكند نتواند شكستن ، و اگر از آن پوست ضعيف چيزى جز به شكل مستدير باشد ، به اندك‌مايه فشردن بشكند . و اجسام چهارگانه اندر اين شكل مستدير معتدل محكم به ترتيب حكيمى نهاده شده است ، چنان كه سخت‌تر جسمى كه مايهء مواليد است و آن خاك است ، به ميانهء عالم است و آب كز او برتر است و با او آميزنده است ، با او هم پهلو است تا نبات و حيوان از ايشان حاصل همىآيد و مر نبات را سر اندر اين جوهر سخت كه زمين است استوار همىشود از بهر غذا كشيدن و ديگر سرش سوى اين جوهر
هامش
( 1 ) .C: بر يك جانب . ( 2 ) .CB: دندانه‌هاى . ( 3 ) .C: - به . ( 4 ) .B: گوشهء آن .