نرم كه هواست همىبرآيد تا مر بارها و برگهاى او را هواى نرم نگاه دارد و به بار آرد « 1 » و اشخاص نبات و حيوان اندر اين [ جوهر همىافزايد « 2 » و همىبالد « 3 » ، و برتر از هوا آتش است كه او مر آب را و خاك را گرم كند و مر نبات را سوى خويش بركشد و مر آب را به بخار ] برانگيزد تا اندر هوا سپس [ از تلخى و شورى خوش و گوارنده بباشد . و حكمتها اندر تركيب عالم و اجسام او بسيار است كه اگر به شرح او ] مشغول شويم ، كتاب دراز شود وز مقصود خويش فرومانيم . پس اين همه صورتها و شكلها و ترتيبهايى است [ اندر اين جسم كلّى كه اين معانى ] كه ظاهر است ، از اين ( جسم ) كلّى بدين شكلها و ترتيبها همى حاصل آيد .
و اين احوال ما را دليل است بر آنكه مر اين جسم را بر اين صورتها صانعى [ نهاده است ] قادر و حكيم به قصد خويش ، چنان كه مر آن پارهء آهن را بدان صورت كه ياد كرديم ، صانعى به قصد خويش كرده است تا آن فعل از او « 4 » بدان صورت قصدى ( همى « 5 » ) بيايد . و چرا دهرى مر قصد آهنگر را اندر آن پارهء آهن « 6 » به سبب آن فعل كز آن همىبدان صورت آيد كه بر اوست ، منكر نشود و مر قصد آن حكيم را كه مر اين ( جسم كلّى را بدين ) صورتها بنگاشته است كه چندين فعلهاى شگفت بدين صورتها از آن « 7 » همىبيايد ، منكر شده است ؟ و اگر محال باشد كه آهن پارهاى از ذات خويش به صورت ارهاى شود تا دندانهها كند و مر چوبى را ببرّد ، محالتر آن باشد كه اين جسم بدين عظيمى « 8 » ( را « 9 » ) كسى [ گويد ] كه او به ذات خويش بدين قسمها منقسم شده است و هر يكى از آن اقسام صورتى ديگر يافته است كز هر يكى بدان صورت كه يافته است كارى همى [ آيد ] كه از ديگر
هامش
( 1 ) .CB: نيازارد ( به بار آرد ) .
( 2 ) .B: افزايند .
( 3 ) .B: بالند .
( 4 ) .CA: آن .
( 5 ) .C: - همى .
( 6 ) .CB: آهن پاره ( پارهء آهن ) .
( 7 ) .A: اين .
( 8 ) .CA: عظمى .
( 9 ) .c: - را .