صفات منفعل را نجويد و نگيرد . پس گوييم كه افلاك و كواكب مر صانع حكيم را ميانجيان نخستيناند اندر مصنوعات جزوى ، از آن است كه مر صفت هميشگى را اندر دائمى بر فعل از او يافتهاند و ديگر فاعلان كه فرود از آنند بر اندازهء نزديكى ايشان به دو مر فعل را و صفت را از او گرفتهاند و هر يكى بر اندازهء خويش فعل همىكند ، چنان كه خداى تعالى همىگويد ، قوله :
قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى سَبِيلًا
« 1 » .
پس گوييم كه تا صانع عالم صانع است ، افلاك فساد نپذيرد . و دليل بر درستى اين قول آن است كه آنچه از مطبوعات همى به فاعلان طبيعى نزديك شوند ، صفات او را همىبگيرند و تا بدان پيوسته باشند آن صفات از ايشان جدا نشود ، چنان كه سنگ و آهن و هوا و جز آن تا به « 2 » آتش [ نزديك باشند كه فاعل طبيعى است روشن و گرم باشند هم چو آتش ، و اگر از آتش هرگز جدا نشوند و از او دور نمانند روا نباشد كه هرگز سرد و تاريك شوند ، امّا اگر صانع عالم ] از صنع بازايستد ، واجب آيد كه مر فلك را فعل نماند و چو فعلش نماند هستيش نيست شود ، [ از بهر آنكه پيش از اين درست ] كرديم كه مر وجود او را علّت اين فعل است كز او همىآيد و بر اين صورت موجود شده است و آنچه مر وجود [ او را علّت ] فعلى باشد كز او آيد ، اگر فعل از او بشود ، وجود او عدم شود ، از بهر آنكه فعل و نافعل متقابلاناند چو وجود و عدم ، و اگر صانع حكيم از صنع بازايستد آنگاه او نه صانع باشد و اگر چنين ( باشد ، ) مر فلك را كه به دو نزديك « 3 » است و وجود به صنع او يافته است فعل نماند و چو فعلش كه وجودش بدان است نماند ، مر ذات او را هستى نماند . و اين خواستيم كه بگوييم . و للّه الحمد .
هامش
( 1 ) . الإسراء ( 17 ) : 84 .
( 2 ) .A: با .
( 3 ) .A: نزديكتر .