برين « 1 » سوى مركز فرو شود ، ( نيز ) اگر مشتى خاك را يا كوزهء آب را از روى زمين يا از روى دريا برگيريم ، هوا نيز بدان جاى فرو شود و به جاى آن خاك و آب ( برگرفته ) بايستد ، و اين حال دليل است بر آنكه اگر هوا را از زير آتش بيرون كنيم ، آتش نيز فرود آيد . پس پيدا شد كه مر ( همه « 2 » ) اجسام را ميل سوى مركز عالم است . و حركت آتش بدان وقت كه ما مر او را در هيزم يا در چيزى خاكى و آبى بر خاك « 3 » ببنديم سوى مكان خويش بشتابد ، هم چو حركت سنگ است كه مر او را به قهر سوى مكان آتش براندازيم تا به شتاب [ فرود ] آيد . و بر شدن هوا از زير آب تا از آب فروگذرد و بر شدن آتش از زير هوا تا از هوا برگذرد ، نه بدان است كز مركز عالم همىبگريزد ، بلكه [ همى ] خواهند كه بر مركز بدان ترتيب ايستند كه مركّب ايشان مر ايشان را از آن « 4 » ترتيب داده است . آنگاه بسايط طبايع سپس از اين صورتهاى دوم منفعل است بدانچه مر صورتهاى نبات را پذيرنده است ، و باز نبات سپس ( از آن ) مر صورتهاى حيوان را پذيرنده است . پس گوييم كه صورتهاى اشخاص مواليد مر هيولى را سيوم صورت است ، از بهر آنكه هيولى از نخست مر طول و عرض و عمق را پذيرفت تا به صورت جسمى پديد آمد [ و پس از آن مر صورتهاى مفردات طبايع را پذيرفت - از گرمى و سردى و ترى و خشكى - تا طبايع گشت و اندر جاىهاى خويش بايستاد و سه ديگر مر صورتهاى شخصى را پذيرفت . ]
پس گوييم كز طبايع [ كه آن سيوم درجهء منفعل است ، آنچه به مركز نزديكتر است انفعال او قوىتر است . چنان كه مر خاك را جز از انفعال چيزى نيست و همه فعلها ] بر او قرار گيرد و چيزى نيست كه خاك اندر او فعل كند ، و آب كز او برتر است ، انفعال او كمتر است و مر او را اندكى [ فعل است . نبينى كه مر خاك را ] از جايى به جايى گرداننده است و مر خاك را نيز آب همى كه آن دل زمين است نبات
هامش
( 1 ) .C: زبرين .
( 2 ) .B: - همه .
( 3 ) .C: + و آب .
( 4 ) .CB: - از آن .