تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
صورت حاصل نشود ، پس پيدا آمد كه مر اين عالم ( را ) مركّب « 1 » نه از چيزى تركيب كرده است كه آن چيز پيش از اين صورت به صورتى ديگر حاصل بود چنان كه اصحاب هيولى گفتند . و پيدا آمد كه تجزيت جسم به جزوهاى نامتجزّى نه بدان است كه ( تركيب ) از آن يافته است ، بل ( كه ) مر جسم را صانع حكيم چنين پديد آورده است از بهر آنكه تا هر صورتى كه خواهد از اين صورت « 2 » متجزّى بتواند ساختن - خرد و بزرگ - . و چو تركيب بر اين سه روى است كه ياد كرديم و اين سه روى تركيب از چيزى به حاصل [ شود ] كه او بر صورتى باشد پيش از آنكه اين مركّبات از او مركّب شوند و اين تركيب‌ها به زمان باشد ، و درست كرديم كه تركيب عالم بر اين روىها محال است ، درست شد كه تركيب عالم از چيزى بوده است كه آن چيز پيش از تركيب اين عالم بىصورتى بوده است « 3 » . و چو چيزى نبوده است كه مر او را از آن بىصورت گردانيده شده « 4 » است تا بدين صورت آمده است كه هست ، مر صانع او را ( بر ) ايجاد او به زمان حاجت نبوده است ، بل ( كه ) پديد آوردن صانع مر او را به يك دفعت بوده است نه از چيزى ديگر و نه به زمان ، و پديد آمدن اين جواهر بر اين صورت بوده است به فرمان نه به فعل ، چنان كه خداى تعالى همىگويد :
إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ
« 5 » . اندر اين قول هم شرح تراكيب است و هم نفى قدم است از هيولى ، و اين خواستيم كه ياد كنيم . و للّه الحمد .
هامش
( 1 ) .B: عالم مركّب را . ( 2 ) .C: جوهر . ( 3 ) .C: بر صورتى نبوده است . ( 4 ) .C: كرده . ( 5 ) . يس ( 36 ) : 82 .