اعنى مركّب اين جسم كلّى است « 1 » كه عالم است - و او جفت كنندهء صورت است با هيولى و پديدآرنده است مر هيولى را به صورتهاى نخستين - كه آن طول و عرض و عمق است كه جسم جسمى بدان يافته است - و صورت اثر فاعل است اندر منفعل كه به صورت پديد آيد . و برهان بر درستى ( اين ) قول آن است كه ظهور مصنوعات به پذيرفتن ايشان است مر صنع را از صانع خويش ، و هر صانعى بر مصنوع خويش مقدّم است - هم تقدّم « 2 » زمانى و هم تقدّم « 3 » شرفى - و وجود هر مصنوعى بدان صورت است كه آن اثر صانع اوست اندر او . و چو حال اين است ، پيدا آمد كه وجود هيولى بدان صورت است كه او اثر است از صانع جسم و آن عظم اوست و صانع جسم مقدّم است بر هيولى و صورت « 4 » ، هم به زمان و هم به شرف .
پس هيولى كه آن عينى فعلپذير است و ظهور او به پذيرفتن اوست مر فعل را ، آغاز انفعال است و صورت كه او عين فعل است و پديدآرندهء هيولى است ، آغاز فعل است از فاعل . آنگاه جسم مطلق پس از آن منفعل دوم است بدانچه صورتهاى دوم - و آن پنج صورت است از فلكى و آتشى و هوايى و آبى و خاكى - بر او پديد آمده است كه جسم است . و بدين صورتها « 5 » جسم به پنج قسم شده است و هر يكى از آن اندر مكانى كه آن بدان مخصوص است بدين صورتهاى دوم ايستاده است .
و مر هر پنج قسم جسم را تكيه بر مركز است بىهيچ خلاف ، نه چنان كه طبايعيان گفتند كه خاك و آب را ميل سوى مركز است و مر باد و آتش را ميل سوى حاشيت عالم است . و برهان بر درستى اين قول آن است كه هم چنان كه اگر مر جزوى را از زير آن جزو خاك يا آب كه بر روى زمين است بيرون كنيم آن جزو
هامش
( 1 ) .C: - است .
( 2 ) .B: تقديم ؛C: به قدم .
( 3 ) .B: تقديم ؛C: به قدم .
( 4 ) .B: - و صورت ؛C: و بر صورت .
( 5 ) .C: صورتهاى .