كند . ( و ) تراكيب طبيعى بر ( اين ) دو روى است . و تراكيب صنيعى « 1 » پس از اين است از صنعت حيوان - مردم و جز مردم - كز جواهر خاكى از خاك و آب و نبات و پوست و استخوان و جز آن جزوهايى ( را ) برگيرند و بر يكديگر سازند مر آن را به آلتهاى جسمانى .
پس گوييم كه اگر مر عالم را هيولى بوده است كه صانع حكيم مر جسم كلّى را از آن تركيب كرده است ، آن تركيب از اين سه روى بيرون نيست و نبوده است : يا مر تخم اين عالم را اندر هيولى افكنده است تا آن تخم غذاى خويش را از او بكشيده است و مر اين عالم را از بر سوى « 2 » تركيب كرده است - بر مثال تخم نبات مر نبات را - و اين عالم بر مثال درختى از آن تخم حاصل شده است كه اندر هيولى برسته است . يا نطفهاى بوده است كه اندر هيولى افتاده است و مر هيولى را اندر ذات خويش كشيده است و عالمى سخت از آن بسته شده است [ آنگاه از كشيدن غذا و درازى روزگار اين « 3 » عالم خرد بزرگ همىشده است - بر مثال بزرگ شدن حيوان از خردى تا بدين جاى رسيده است كه امروز است - و اين جسم كلّى زيادت از اندرون خويش ] پذيرفته است و مر آن را بيرون سو جسته است « 4 » . اگر مر اين عالم را تخمى بوده است و اين عالم از او به منزلت نبات است ، بيخ اين عالم اندر [ هيولى بايد كه باشد و از او غذا ] همىكشد تا فساد را نپذيرد ، و ما را معلوم است كه اين عالم از بيرون خويش به چيزى پيوسته نيست و مر او را از بيرون چيزى [ نيست كز آن ] همى زيادت پذيرد و مر اين عالم را زير و زبر نيست ، بل زير و زبر نامهايى است كه بر مركز ( و ) حواشى عالم افتد « 5 » . و اگر اين عالم از نطفهاى موجود شده است [ و از خردى ] بزرگ شده است به منزلت حيوانى كز نطفه پديد
هامش
( 1 ) .CB: صنعى .
( 2 ) .B: زبرسو .
( 3 ) .b: - اين .
( 4 ) .A: سبوخيست ؛B: سبوحتست ؛C: سوختست . / تصحيح قياسى /
( 5 ) .C: افتاده است .