نرم كه چو از اندرون او چيزى بيفزايد بشكافد و بجنبد « 1 » تا حركت تواند كردن و نشكند ، و حيوان نيز بدين جسم سخت از جاى بتواند رفتن به طلب حاجتهاى خويش ، و باز هوا برتر از اين دو گوهر ايستاده است كه جوهرى است نرم و شكلپذير به همه شكلى كه اندر او آيد از اشكال كه بر گوهر زمينى باشد تا هرچه بجنبد « 2 » اندر اين جوهر نرم از نبات « 3 » و حيوان از جنبش بازنماند و مر آب را كه به بخار به دو شود خوش كند ، پس از آنكه از پختگى تلخ و شور گشته باشد « 4 » ، چنان كه [ درياهاست ، و برتر از هوا آتش است كه شعاع آفتاب و ديگر كواكب مر قوّت او را ] همى سوى مركز فرود آرند اندر [ گشادگى جوهر هوا تا مر ] آب را به گرمى سوى هوا بركشد تا آن ( آب ) تلخ كز او مر نبات و حيوان را غذا نيست ، به ميانجى هوا شايستهء [ غذاى نبات و ] حيوان شود ، و قوّت آتش مر پاىهاى نبات را سوى خويش بركشد تا به هوا برآيد و هرچند آتش مر نبات را [ پاى ] برتر كشد ، نبات مر سر خويش از بهر كشيدن غذا وز بيم جدا ماندن از آن و هلاك شدن فروتر كشد تا به سبب اين دو كشنده نبات بالا گيرد و بار او اندر هوا خوش گردد . و مقصود صانع حكيم بر اين تركيب كلّى كه ياد كرديم حاصل همىآيد و هر كه خواهد كه مر اين حكمت را كه اندر تركيب كلّى است بر اجسام عالمى ببيند ، انديشه كند كه اگر هوا اندر مركز عالم بودى و خاك از او برتر بودى چگونه بودى ، تا ببيند كز اين فوايد كه ياد كرديم و حاصل آمده است ، هيچ چيز حاصل نيامدى وز نبات و حيوان چيزى وجود نيافتى .
آنگاه گوييم كه به ديگر قسمت مركّبات بر دو روى است : يكى از او مركّبات كلّى است چو افلاك و كواكب و امّهات ، و ديگر از او جزوى است و آن تركيب مواليد است چو نبات و حيوان كه بودش آن به زمان است . يعنى از حال به حال
هامش
( 1 ) .C: بجهد .
( 2 ) .C: بجهد .
( 3 ) .CB: نباتى .
( 4 ) .B: باشند .