قول يازدهم اندر تركيب
پس از آنكه سخن اندر زمان گفته شد ، قول اندر تركيب واجب آمد گفتن ، از بهر آنكه تركيب مواليد اندر زمان است و گشتن احوال پس يكديگر كه مر آن را همى زمان گويند ، جز بر مركّبات نيست .
پس گوييم كه مركّب به نخستين قسمت بر دو گونه است : يكى آن است كه تركيب او ظاهرتر است و آن چيزى باشد كز دو گوهر مركّب باشد - چو تركيب انگشترى از سيم و از نگين - يا بيشتر از دو گوهر - چو تركيب لگام از دوال و سيم و آهن و جز آن - ، و ديگر آن است كه تركيب او [ پوشيده است و آن چيزى باشد كه از يك جوهر باشد - چو زمين و آب و جز آن - . و دليل بر آنكه آنچه تركيب او ] از جواهر مختلف است مركّب است ، آن است كه جواهر مختلف اندر يك صورت يا به ذات آيد خويش آيد و آن به حركت [ طبيعى باشد ، يا به خواست ديگرى ] آيد و آن به جبر و قسر باشد و به حركت ارادى ، و آن صورت كه ثبات و وجود او به جمع شدن جواهر مختلف باشد ، چيزى [ نباشد به عين ] خويش تا جواهر مختلف قصد آن عين كنند و اندر او گرد آيند ، و نيز جواهر مختلف اندر صورتى جز به قصد جمع نشود [ و قصد به خواست ] باشد و مر طبع را ارادت نيست ، چنان كه اندر قول حركت گفتيم كه طبع قسر است و قسر خلاف ارادت است ، پس بماند آنكه جمع شدن جواهر مختلف اندر صورتى به حركت جز ايشان باشد و جز حركت طبيعى حركت ارادى است ، پس درست شد كه هر صورتى كه اندر او جواهر مختلف