تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
اندر عظم سيب باشد و مر سيب را باز اندر مكان كلّى مكانى « 1 » باشد ، بل عظم آن ذات نامتجزّى خود مكان آن جزو باشد ، نه مكان چيزى ديگر . و چو عظم آن جزو مكان ذات خويش باشد ، او متمكّن باشد و عظمش مكان او باشد . و او خود جز عظم خويش چيزى نيست ، پس او مكان باشد - مكان جزوى - و هم او متمكّن باشد . و محال باشد كه يك چيز هم مكان باشد و هم متمكّن ، مگر آن گه كه مقرّ آيند كه مكان خود جز عظم متمكّن چيزى نيست ، از بهر آنكه عظم آن جزو خود ذات اوست . آن‌گه گوييم كه اين گروه كه مر مكان را قديم گفتند ، همىگويند : غلط كردند كسانى كه گفتند چو متمكّن نباشد ، مكان نباشد . و گفتند : بلى ، اگر متمكّن نباشد ، مكان جزوى نباشد ، و ليكن مكان كلّى به برخاستن متمكّن برنخيزد . و به « 2 » معنى اين قول آن خواستند كه سيبى به مثل متمكّن است و اگر ما مر سيب را اندر هوا بداريم ، جزوهاى آن سيب اندر عظم آن سيب باشد كه آن مكان جزوى است مر آن جزوها را ، و جملگى سيب اندر سطح [ اندرونى هوا باشد كه به گرد سيب گرفته باشد ، و اگر خداى تعالى مر آن سيب را از اين عالم بيرون كند ، آن مكان جزوى كه جزوهاى ] سيب با سطح بيرونى خويش اندر او بود برخيزد ، و ليكن آن مكان از هوا كه سيب اندر آن بود برنخيزد ، بلكه [ جزوهاى هوا بدان جاى كه آن سيب را ] ما بداشته بوديم بايستد تا آنجا تهى نماند بىجسمى . پس گفتند : درست كرديم كه به برخاستن متمكّن مكان جزوى برخيزد [ و ليكن مكان كلّى برنخيزد ، چنان كه ] اگر خداى تعالى مر ( اين ) عالم ( را ) از جسميّت او نيست كند ، اين جاى كه امروز كلّيّت « 3 » ( جسم اين ) عالم اندر اوست ، تهى نماند « 4 » . و ما مر اين گره را كه [ اين گروه بستند ، به توفيق خداى تعالى ] بازگشاييم « 5 » تا خردمندان خداىشناس مر مخلوق را به صفت خالق نگويند پس از آنكه بر آن واقف نباشند . پس ما مر اين قوم را [ كه اين قول گفتند ] گوييم : به اتّفاق ما و شما ،
هامش
( 1 ) .CB: مكان . ( 2 ) .CB: - به . ( 3 ) .B: جسميّت . ( 4 ) .CB: بماند . ( 5 ) .CB: بگشاييم .