وز قولهاى نيكو كه حكيم ايران شهرى ( اندر قديمى هيولى و مكان گفته است و محمّد زكريّاى رازى مر آن را زشت كرده است ، آن است كه ايران شهرى ) گفت كه « 1 » ايزد تعالى هميشه صانع بود و وقتى نبود كه مر او را صنع نبود تا از حال بىصنعى به حال صنع آمد و حالش بگشت ، و چو واجب است كه هميشه صانع بود ، واجب آمد « 2 » كه آنچه صنع او بر آن پديد آمد قديم باشد و صنع او بر هيولى پديد آينده است ، پس هيولى قديم است ، و هيولى دليل قوّت ظاهر خداى است و چو مر هيولى را از مكان چاره نيست و هيولى قديم است ، واجب آيد كه مكان قديم باشد . و زشت كردن پسر زكريّا مر اين قول را بدان است كه گفت : چو اندر عالم چيزى پديد همىنيايد مگر از چيزى ( ديگر ، ) اين حال دليل است بر آنكه ابداع محال است و ممكن نيست كه خداى چيزى پديد تواند آوردن نه از چيزى .
و چو ابداع محال است ، واجب آيد كه هيولى قديم باشد ، و چو ( مر ) هيولى ( را كه ) قديم است از مكان چاره نيست ، ( پس مكان قديم است . ) و مر آن سخن نيكو و معنى لطيف را بدين عبارت زشت بازگفت تا متابعان او از بىدينان و مدبران عالم همىپندارند كه او از ذات خويش علمى استخراج كرده است كه آن علم الهى است كه جز او كسى ديگر ( مر ) آن علم را ندانست . و ما از خداى تعالى توفيق خواهيم بر تأليف كتابى اندر ردّ مذهب محمّد زكريّا و جملگى اقوال او اندر آن جمع كنيم - بعد از آنكه مر كتب او را كه اندر اين معنى كرده است چند باره نسخت « 3 » كردهايم و ترجمه كرده - و به تفاريق مر بنيادهاى مذهب او را به ردّهاى عقلى ويران ( همى ) كنيم اندر مصنّفات خويش . و اللّه خير موفّق و معين .
و اكنون « 4 » گوييم مر عقلا را اندر معنى مكان ، كه شكّى نيست اندر آنكه اگر جزوى نامتجزّى ( باشد ، ) عظم او خود مكان ذات او باشد به قول اين گروه ، از بهر آنكه او نه چو سيبى باشد كه ذات او جزوهاى بسيار باشد تا آن همه جزوها
هامش
( 1 ) .B: - كه .
( 2 ) .C: آيد .
( 3 ) .CB: نسخه .
( 4 ) .BA: + خواهيم و .