تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 92

مساهمون:

ص٩٢
دو جوهر - يعنى آتش و هوا كه به « 1 » فعل ياران يكديگرند - با يكديگر آميزنده‌اند و آراسته شده‌اند مر فعل را ، و سيوم از اجسام عالم آب است كه فعل‌پذير است و ليكن هم ضعيف است ، هم چنان كه هوا نيز فاعلى ] ضعيف است و فاعل ضعيف مر فاعل قوى را [ از ضعف خويش يارى همىدهد بر فعل ، ] هم چنان نيز مفعول ضعيف كه آب است مر مفعول قوى را كه خاك است از ضعف خويش يارى همىكند « 2 » بر پذيرفتن فعل ، و چهارم [ از اجسام خاك است كه ] فعل‌پذير قوى است و آب مر خاك را بر پذيرفتن فعل يارى دهنده است ، چنان كه هوا مر آتش را بر كردن فعل يارى دهنده است ، و يارى دادن [ آب مر خاك را در ] پذيرفتن فعل بدان است كه با خاك بياميزد و جزوهاى او را جمع كند تا نرم شود به ميانجى او و بر مراد فاعل و مصوّر خويش مر فعل و صورت را بپذيرد [ و هوا مر ] خميدن جسم نرم را از نبات و حيوان و مر خمانيدن « 3 » ايشان را نيز آراسته است . پس آراسته بودن اين اجسام مر پذيرفتن اين معنىها را كه ياد كرديم و مر اين [ صورت‌ها را كه ] بر ايشان است ، دليل است بر آنكه ايشان به قصد مدبّر حكيم و صانع قديم پديد آمده‌اند مر اين فعل‌ها را و مر وجود ايشان را علّت حاصل آمدن اين صورت‌ها بوده است كه حاصل است . و آنچه از او مقصود قاصدى حاصل شود قديم نباشد ، بلكه آن قاصد قديم باشد و او محدث باشد ، از بهر آنكه قصد حدث باشد و نه قصد قديم باشد ، و پديدآرندهء حدث كه آن قصد است قديم باشد و پذيرندهء حدث محدث باشد . و چو حدث اجسام درست شد ، حدث مكان كو جز مر پذيرفتن محدث را نشايد ، درست باشد . و نيز گوييم كه مر اين گروه را كه گفتند : مكان قديم است ، بدين قول دعوى ايشان آوردند كه گفتند : هيولى قديم است ، از بهر آنكه مر هيولى را جزوهاى نامتجزّى نهادند كه مر هر يكى را از آن عظمى است كز خردى تجزيت نپذيرد ، تا چو مر چيزى با عظم را كه مر او را از مكان چاره نيست قديم گفتند ، به ضرورت مر مكان را قديم بايست گفتن .
هامش
( 1 ) .C: اندر . ( 2 ) .C: دهد . ( 3 ) .A: خميدن .
زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 92 | ناصر خسرو