تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
پذيرفتن « 1 » او مر صورتى را پس از صورتى دليل باشد بر آنكه مر انفعال او را آغازى بوده است ، از بهر آنكه اگر پذيرفتن جسم مر صورتى را پيش از صورتى به دفعاتى بودى كه مر عدد آن را اوّلى نبودى ، به پذيرفتن اين صورت كه امروز بر اوست نرسيدى و مر اين دفعت را نوبت نيامدى ، و چو امروز بر جسم صورتى است كه آن بازپسين آن صورت‌هاست كه بر او پيش از اين بوده است ، اين حال دليل است بر آنكه بر او صورتى نخستين بوده است كه پيش از آن بر او صورتى نبوده است . و چو درست شد كه جسم صورت‌پذير است و پيدا آمد كه پذيرفتن او مر صورت‌ها را آغازى بوده است و او چيزى است كه جز مر پذيرفتن صورت‌ها را پس يكديگر شايسته نيست ، درست شد كه وجود او با پذيرفتن او مر صورت نخستين را برابر بوده است . و چو پديد آمدن صورت بر جسم محدث باشد - و ما درست كرديم كه پديد آمدن جسم با پذيرفتن او مر صورت نخستين را به حدث برابر بوده است و آنچه پيش از حدث نباشد محدث باشد - پس ظاهر شد كه جسم محدث است . و چو درست شد « 2 » كه جسم كه متمكّن است محدث است ، آنچه اندر وجود او جز مر پذيرفتن آن محدث را معنى نباشد ناچاره « 3 » محدث باشد ، و اندر وجود مكان جز پذيرفتن او مر جسم محدث را معنى نيست ، پس مكان محدث است . و دليل بر آنكه جسم جز ( مر ) پذيرفتن صورت را پس يكديگر شايسته نيست آن است كه يكى از اجسام عالم آتش است كه مر او را قوّت فعل است و صورت بر صورت‌پذير به فعل پديد آيد و نيز مر او را قوّت نمودن صورت است ، از بهر آنكه بيننده مر صورت را بر مصوّر به ميانجى نور بيند كه او اثر است از آتش ، و دوم از اجسام عالم هواست كه مر او را نيز قوّت فعل است بدانچه مر آتش را فعل قوىكننده اوست و نيز مر او را قوّت نمودن صورت است ، از بهر آنكه بيننده مر صورت را بر مصوّرات به نور آتش به ميانجى هوا بيند و نيز جسم صورت‌پذير [ مر صورت را از صورت‌كننده اندر نرمى هوا تواند پذيرفتن يا اندر نرمى آب و اين
هامش
( 1 ) .A: بپذيرفتن . ( 2 ) .CB: كرديم . ( 3 ) . : ناچار .