مقدّرات اندر او باشد و مقدّرات اين اجسام مصوّر است كه اندر مكان است و چو اجسام مصوّر كه مقدّرات است از مكان بيرون نيستند ، درست شد كه خلا - يعنى مكان مطلق - قدرت خداى است ، قدرتى ظاهر كه همه مقدّرات اندر اويند . و زشت كردن محمّد زكريّا مر اين قول نيكو را نه « 1 » چنان است كه گفته است : قديم پنج است كه هميشه بودهاند « 2 » و هميشه باشند : يكى خداى و ديگر نفس و سه ديگر هيولى و چهارم مكان و پنجم زمان . و زشتگوىتر از آن ( كه ) باشد كه مر خالق را با « 3 » مخلوق اندر يك جنس شمرد ؟ « تعالى اللّه عمّا يقول الظّالمون علوّا كبيرا » .
و قول ما اندر اين معنى آن است كه [ گوييم : روا نيست كه آنچه حال او گردنده باشد قديم باشد ، و اگر مكان مطلق قديم بودى - چنان كه اين گروه همىگويند - بر حالى « 4 » ناگردنده ] بودى و چو حال او گردنده [ است هم به قول ايشان ، لازم آيد كه قديم نيست . و دليل بر آنكه حال مكان گردنده است آن است كه او ] گاهى از شخص كثيف تاريكتر است و گاهى از شخص لطيف روشنتر است ، و به دعوى ايشان [ بعضى از او پرجسم است و بعضى ] تهى است . و ما همىگوييم كه آنچه حال او گردنده باشد قديم نباشد ، پس اگر اين قول درست نيست ، به خلاف [ اين قول گوييم تا درست ] باشد . پس گوييم كه آنچه حال او گردنده است و گاهى خرد و ضعيف است و گاهى بزرگ و قوى است - چو نبات [ و حيوان - قديم است ، ] و معلوم است كه اين قول محال است و چو اين محال است ، آنكه به خلاف اين است درست است و آن آن است كه گفتيم : [ آنچه حال او گردنده است ] محدث است . پس مكان محدث است .
و نيز گوييم كه مكان شايسته نيست مگر مر تمكّن متمكّن را اندر او ، و متمكّن جسم است و [ جسم شايسته ] نيست مگر مر پذيرفتن صورتها را سپس « 5 » يكديگر . و آنچه مر صورتها را به دفعات ( از ) پس يكديگر ( بپذيرد ، )
هامش
( 1 ) . / چنين است در . شايد با حذف « نه » معناى متن رساتر باشد . /
( 2 ) .CB: بودند .
( 3 ) .A: و .
( 4 ) .CA: حال .
( 5 ) .CB: را از پس .