قول نهم اندر مكان
گروهى از حكما مر مكان [ را ] قديم نهادهاند و گفتهاند كه مكان بىنهايت است و او دليل قدرت خداى است و چو خداى هميشه قادر بود ، واجب آيد كه قدرت او قديم باشد .
و دليل بر بىنهايتى مكان ( اين ) آوردند كه گفتند : متمكّن بىمكان روا « 1 » نباشد و روا باشد كه مكان باشد و متمكّن نباشد . و گفتند كه مكان جز به متمكّن بريده نشود و هر متمكّنى به ذات متناهى است و اندر مكان است ، پس واجب آمد كه مر مكان را نهايتى نباشد . [ و گفتند كه آنچه بيرون از اين دو عالم است از دو بيرون نيست : يا جسم است يا نه جسم است . اگر جسم است ، اندر مكان است و باز بيرون از آن جسم يا مكان است يا نه مكان است . اگر نه مكان است ، پس جسم است و متناهى است و اگر نه جسم است ، پس مكان است . پس درست شد كه ] گفتند كه مكان بىنهايت است . [ و اگر كسى گويد : مر آن مكان مطلق را نهايت است ، ] دعوى كرده باشد كه نهايت او به جسم است ، و چو هر جسمى متناهى است ، تا نهايت هر جسمى را مكان [ باشد و هر جسمى نيز اندر ] مكان باشد . پس گفتند كه به هر روى مر مكان را نهايت نيست و هر آنچه مر او را نهايت نباشد قديم باشد ، پس [ مكان قديم است . ] و گفتند كه مر هر متمكّنى را جزوهاى او اندر مكان جزوى است و كلّ او اندر مكان كلى گردنده است . و مكان [ جزوى مر عظم جسم
هامش
( 1 ) .CB: - روا .