نيست مگر آميزش ] اجزاى هيولى با [ خلا ، پس ] مر ديگر اعراض را هم اين گفته باشد . و همين اعراض كه اندر امّهات است اندر مواليد رونده است ، با اين قياس كه گفته است : اندر امّهات [ نيز ] مستمرّ نيست ، از بهر آنكه اگر آتش مر اين گرم و سوزنده را همىگويد كه به هيزم اندرآويزنده است ، اين تيرهتر است از هوا ، نبينى كه [ اين آتش ] همى حجاب كند مر ديدار را و هوا مر ديدار را حجابكننده نيست ؟ و هوا روشنتر از آب نيست ، از بهر آنكه از اصل مر اين هر دو جوهر [ را ] خود نور نيست ، بل ( كه هر دو ) نورپذيرانند و آب مر نور را پذيرندهتر است از هوا ، نبينى كه نور از آب همى بازگردد و مر چيز ديگر را همى روشن [ كند ] و هوا مر نور را همىنپذيرد مگر آنكه مر صورتها را به ميانجى نور بنمايد ؟ و اگر به نام آتش مر آتش اثير را همىخواهد كه برتر از هواست ، [ آن ] آتش نه گرم است و نه روشن . امّا دليل بر آنكه آن آتش گرم نيست ، آن است كه او مر كرهء هوا و آب و زمين را گرد گرفته است و مساحت او بسيار است و هيچ گرمى از آن همى به زمين نرسد و گرمى آفتاب كه او از كرهء آتش به مسافتى بسيار برتر است اينجا رسيده است و اهل علم هندسه دانند كه هرچند كرهء آفتاب عظيم است ، اگر مر كرهء اثير را جمع كنند ، بسيار بارها « 1 » بزرگتر از كرهء آفتاب [ آيد ] به مساحت ، پس چگونه روا باشد كز آفتاب كو به مساحت كمتر است از آتش اثير چندين گرمى همى به عالم رسد ، وز اثير كه هميشه گرد عالم گرفته است گرمى ( همى ) به ما نرسد و سرماهاى صعب زير او به جاىهاى معلوم ثابت است ؟ و نيز دليل بر آنكه آتش اثير گرم نيست ، آن است كه روشن نيست و هرچه مر او را روشنايى نيست از آتش ، گرمى ندارد . و دليل بر آنكه ( آتش « 2 » ) اثير روشن نيست آن است كه مر روشنايىهاى ستارگان خرد را حجاب نكند و ما فلك را به رأى العين تاريك همىنبينيم و زمين را تاريك همىبينيم ، پس آتشى كه مر [ او را ] به نزديك او جسمى باشد - و آن آسمان است
هامش
( 1 ) .C: + از آن .
( 2 ) .B: - آتش .