نيز گوييم كه اگر اجسام عالم چيزى نيستند مگر اجزاى هيولى با جوهر خلا آميخته ، روا نباشد كه جسمى مر جسمى را ضدّ باشد چنان كه آب و آتش هستند ضدّان ، از بهر آنكه به دعوى اين مرد اندر جوهر آتش كه او روشن و سبك است ، جوهر خلا بيشتر از آن است كه اندر جوهر آب است ، و اندر جوهر آب اجزاى هيولى بيشتر از آن است كه اندر جوهر آتش است ، پس اين چنان باشد كه همىگويد : اندر جوهر آتش جاى تهى است بىجاىگير و جوهر آب جايگير است ، و شكّى نيست اندر آنكه جاى مر جايگير را موافق است نه مخالف ، پس واجب آمدى كه چو مر آب را به آتش برريختندى ، آتش مر آب را به خويشتن اندر كشيدى ، چنان كه خلا مر جسم را همى به خويشتن اندر كشد ، و چو حال ظاهر به ميان اين دو جوهر به خلاف اين است كه حكم اين مرد بر آن است ، ظاهر شد كه آنچه او گفته است هذيانى بىبرهان است چو طبايع اجسام مر او را منكر است ، و قولى كه اعيان عالم مر او را منكر شوند دروغ باشد . )
پس گوييم كه صانع حكيم مر جوهر آتش را از دو طبع مخالف تركيب كرده است نه از دو طبع ضدّ ، و خلاف مر خلاف را پذيرنده باشد و ضدّ از ضدّ گريزنده باشد و گرمى و خشكى مر يكديگر را خلافند ، از آن است كه يك چيز شدهاند و به يكديگر اندر آويختهاند . و مر آب را نيز از دو طبع مخالف تركيب كرده است كه هر يكى از آن دو طبع كه اندر آتش است خلاف است مر طبعى را كه اندر آب است و ضدّ است مر آن ديگر طبع را كه اندر آب است ، ( چنان كه گرمى كه اندر آتش است خلاف است مر ترى را كه اندر آب است ) و ضدّ است مر سردى را كه اندر آب است و خشكى كه اندر آتش [ است ] خلاف است مر سردى را كه اندر آب است و ضدّ است مر ترى را كه اندر آب است ، تا بدان طبايع خلافى آب از [ آتش گرم همىشود و بدان طبايع ضدّى آب از آتش همىگريزد و مقصود صانع حكيم به گرم شدن آب ] و بر شدن او بدان گرمى از [ مركز عالم سوى حاشيت عالم ] حاصل ( همى ) آيد .
و امّا سخن ما اندر آن قول كه اين مرد گفته است كه دليل بر آنكه اندر جوهر
زاد المسافر ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: ناصر خسرو
ص٨٠