فصل چهارم در بطلان احباط و جواز عفو و وقوع شفاعت
بدان كه جماعتى از معتزله قائلند به « تحابط » ميان طاعت و معصيت .
يعنى گويند كه طاعت زايل كند معصيت سابقه را ، و معصيت زايل كند طاعت سابقه را . پس اگر هر دو مساوى باشند نه طاعت ماند و نه معصيت ؛ و اگر يكى زائد باشد بر ديگرى ، به قدر زيادتى باقى ماند . و علماى اماميّه و ساير محقّقين قائلند به بطلان تحابط ، چه مزيل شيء بايد كه ضدّ او يا منافى او باشد ، و منافاتى نيست ميان طاعت و معصيت كه مانع باشد از اجتماع در محلّ واحد ، چه فعل واحد تواند بود كه به اعتبارى طاعت باشد و به اعتبار ديگر معصيت ، چه جاى آنكه هر كدام فعلى ديگر باشد . و همچنين منافاتى نيست ميان استحقاق ثواب و استحقاق عقاب ، چه بديهى است جواز بودن شخص واحد هم مستحقّ ثواب و هم مستحقّ عقاب ، چنان كه تواند بود هم مستحقّ مدح و هم مستحقّ ذمّ . و ديگر آنكه مستلزم ظلم است لا محاله ، چه در صورتى كه معصيت مساوى طاعت باشد يا زائد بر او ، لازم آيد كه اصلا ثواب نيابد بلكه عقاب هم نيابد ؛ و حال آنكه مستحقّ ثواب بود به فعل طاعت چنان كه دانسته شد . و لقوله تعالى :
« فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ »
« 6 » .
و استدلال مخالف بقوله تعالى :
« إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئاتِ »
« 7 » باطل است ، چه مراد اين است كه كثرت حسنات موجب آن شود كه ديگر سيّئات نكند ، نه آنكه سيّئات كرده زائل شود . و همچنين استدلالش بقوله تعالى :
« لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى »
« 8 » و قوله تعالى :
« لا تَرْفَعُوا أَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ
هامش
( 6 ) . سوره زلزال 99 / 7 - 8
( 7 ) . سوره هود 11 / 114
( 8 ) . سوره بقره 2 / 264