تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
و معتزله بر آنند كه ايمان عبارت است از طاعات يا فرائض تنها كما هو مذهب بعضهم . و يا فرايض با نوافل كما هو مذهب الآخرين . و شيخ طوسى ( ره ) استدلال كرده بر مختار خود به اينكه ايمان در لغت نيست مگر به معنى تصديق قلبى و اصل عدم نقل است و دليلى نيست بر نقل . و در لفظ شرع هر چه دليلى نيست بر نقلش واجب است حملش بر معنى لغوى ، غايتش در لغت هر تصديقى ايمان است و در شرع ايمان نيست مگر تصديق مخصوص . اگر گويند كه در عرف تصديق قلبى فهميده نشود مگر به قول ، پس واجب است اعتبار قول به لسان در ايمان . جواب گوئيم : كه تصديق قلبى بدون قول نيز فهميده مىشود چنان كه در أخرس ، چه در عرف أخرس و ساكت را نيز مؤمن گويند . و استدلال كرده محقق طوسى بر اعتبار اقرار به لسان در مفهوم ايمان بقوله تعالى :
« وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً »
« 3 » يعنى انكار كردند كافران با آنكه نفسشان به يقين دانست . پس اگر تصديق قلبى كه استيقان نفس عبارت از آن است كافى بودى ، إسناد جحود به ايشان نكردى . و جوابش آن است كه استيقان نفس كنايه است از آنچه مركوز است در عقول ، كه اگر اهمال نظر نكنند هرآينه خواهند به يقين دانست ، نه آنكه بالفعل به يقين دانسته‌اند و تصديق و اذعان آن كرده‌اند . و ديگر آنكه مراد تصديق قلبى است كه ظاهر شود : يا به اقرار به لسان و يا به غير آن چنان كه در اخرس و ساكت ؛ نه تصديق قلبى كه بر تقدير وقوع ظاهر خلاف آن باشد چنان كه در كفّار معاند . پس حقّ آن است كه حقيقت ايمان نيست مگر تصديق قلبى چنان كه مختار شيخ طوسى است . ليكن اعتبار لسان بلكه سائر جوارح نيز ضرور است براى ظهور تصديق قلبى و صحت اطلاق لفظ مؤمن شرعا ، چه اجماعى است عدم صحّت اطلاق مؤمن بر كسى كه ظاهر شود از او منافى تصديق قلبى ، يا ظاهر نشود تصديق قلبى . و به آنچه گفتيم تأويل توان كرد آنچه وارد شده در احاديث معصومين - صلوات اللّه عليهم اجمعين - كه ايمان مثبوت است به جميع جوارح بدن ، و ساير احاديثى كه دالّ بر اعتبار عمل جوارح
هامش
( 3 ) . سوره نمل 27 / 14