فصل دوّم در بيان وعد و وعيد و ثواب و عقاب و جنّت و نار و ساير امور اخروى .
بدان كه وعد عبارتست از اخبار به وصول نفع به موعود ، و وعيد عبارت از اخبار به وصول ضرر به موعود . و نفع اگر مستحقّ باشد و مقارن تعظيم و اجلال آن را ثواب گويند ، و اگر مستحق باشد و غير مقارن به تعظيم عوض گويند ، و اگر غير مستحقّ باشد تفضّل گويند . و ضرر اگر مستحقّ باشد و مقارن به اهانت و استخفاف بود عقاب گويند . پس ثواب نفعى است مستحقّ مقارن تعظيم و عقاب ضررى است مستحقّ مقارن استخفاف .
و وجوب ثواب عقلى است چه ثواب در برابر فعل مكلّف و ترك منهىّ عنه است كه مشتملند لا محاله بر مشقّت . و الزام امور شاقّه بدون منافع عظيم قبيح است عقلا . و هيچ عظيم اعظم از مقارنت تعظيم نتواند بود . و مجرّد نفع كه عوض باشد هر چند عظيم بود بسا كه در برابر مشقّت تكليف نباشد ، پس الزام آن مشقّت قبيح باشد .
و امّا وجوب عقاب ، حقّ اين است كه عقلى نيست . چه براى انزجار از قبايح و اجلال به واجبات استحقاق عقاب و احتمال آن كافى است . بلكه وجوب عقاب سمعى است و مجمع عليه . و واجب است خلوص ثواب از شائبهء ضرر و خلوص عقاب از شائبهء نفع : امّا خلوص ثواب به سبب آنكه اگر خالص نباشد أتمّ از عوضى كه خالص باشد نخواهد بود و در برابر مشقّت تكليف نتواند واقع شد . و امّا خلوص عقاب به سبب آنكه در انزجار أدخل باشد لا محاله . و واجب است دوام ثواب عقلا ، چه احتمال انقطاع شايبهاى است كه واجب است خلوص ثواب از آن . و دوام عقاب حقّ اين است كه عقلى نيست ، چون اصل عقاب . و احتمال انقطاع موجب عدم خلوص نيست ، چه احتمال دوام منافى آن است ، بلكه سمعى