دليل ديگر : محمد بن الحسن امام بود به نصّ متواتر ، پس معصوم نيز بود ، و نصّ نكرد بر امامت ديگرى بالاتّفاق و نيز ممتنع بودى عدم نقلش عادتا ، ليكن منقول نشده مطلقا ، پس بايد كه الآن نيز موجود باشد ، كه اگر موجود نبودى واجب بود بر او نصّ بر ديگرى و ترك واجب از معصوم ممتنع است ، پس بايد كه محمد بن الحسن موجود باشد . پس به طريق قياس استثنائى گوئيم :
محمد بن الحسن كه امام معصوم بود هرگاه نصّ بر ديگرى نكرده باشد واجب است كه موجود باشد ، ليكن نصّ بر ديگرى نكرده ، نتيجه دهد پس موجود باشد و هو المطلوب .
و چون ثابت شد به دلائل ثلاثه وجود محمد بن الحسن ، پس بايد كه غائب باشد كه اگر ظاهر بودى معروف بودى ، ليكن معروف نيست پس غائب باشد . پس هرگاه امام معصوم موجود و غائب باشد بر ما نيست بيان سبب غيبت او بر سبيل تفصيل ، و معلوم است على الجمله كه سبب غيبت از جانب امام نيست بنابر آنكه معصوم است و واجب است بر او ظهور و قيام به امر امامت و اقامت شرايع و ترك واجب از معصوم ممتنع ، پس سبب غيبت امام از طرف رعيّت باشد بنابر عدم نصرت . پس هرگاه متحقّق شود ظنّ نصرت از رعيّت ظهور امام واجب شود .
اگر سؤال كنند كه وجوب وجود امام در هر زمان بنابر آن است كه لطف است وجود امام ، و لطف وقتى متحقّق شود كه امام ظاهر باشد ، پس با غيبت امام لطف چگونه متحقّق تواند شد ، و چه فرق باشد ميان اينكه امام موجود نباشد و اينكه موجود باشد و متصرّف در امور نباشد .
جواب گوئيم : چنان كه اگر امام ظاهر باشد و كسى اطاعت وى نكند هيچ شكّ نيست كه قدحى در لطف بودن امام حاصل نشود ، كذلك غائب بودن امام هرگاه سبب غيبت خوف اعادى و عدم نصرت رعيّت باشد ، ضررى به لطف بودن امام نتواند كرد . چه عدم نصرت در اين صورت به منزلهء عدم اطاعت است در آن صورت . و فائدهء اين لطف به اين ظاهر شود كه هرگاه امام موجود باشد و غائب هرآينه تعذيب خداى تعالى مر عاصيان را كه سبب غيبت امام از جانب ايشان است ، عقلا قبيح نخواهد بود ، چنان كه در صورت ظهور امام و عدم طاعت وى . به خلاف
سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى ) — صفحة 152
مساهمون: عبد الرزاق اللاهيجي
ص١٥٢