فصل ششم در احوال ائمّهء جور و وجوب برائت از ايشان
چون معلوم شد اعيان ائمّه كه منصوصند از جانب خداى و رسول و واجب العصمه و مفترض الطاعهاند ، پس هر كه دفع ايشان از مراتب و منازلى كه خداى تعالى به جهت ايشان مقرّر داشته نمايد و خود به جاى ايشان به حيله يا به غلبه قرار گيرد كافر باشد . و هر كه اعانت او نيز كند كذلك كافر باشد به اجماع اماميّه ، و بنابر آنكه دفع امامت مثل دفع نبوّت باشد و دافع نبوّت لا محاله كافر است ، پس دافع امامت كافر باشد . بيانش آن است كه همچنانكه شريعت محتاج است به نبىّ در حدوث و ابتداء ، كذلك محتاج است به امام در حفظ و بقاء . و عقل فرق ميان اين دو صورت نكند ، و وجوب هر دو به دلائل عقليّه قطعيّه ثابت باشد . و مؤيّد اين است حديث : « من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهليّة » « 43 » كه مخالف و موافق متّفقند در صحّت آن . و همچنين حديث : « حربك يا علىّ حربى و سلمك سلمى » « 44 » و شك نيست كه ميتهء جاهليّه ميتهء كفر است و كذلك حرب نبىّ كفر است . پس هرگاه جاهل به امام كافر باشد به مقتضاى حديث اوّل ، جاحد و محارب امام و دافع او را از منزلت امامت به طريق اولى كافر باشد .
از آنچه گفتيم ثابت شد كه امامت اصلى است از اصول دين مثل نبوّت .
پس خلفاى ثلاثهء متقدّمهء بر امير المؤمنين - عليه السلام - و خامس منازع و سائر منازعين و همچنين جميع خلفاى بنى اميّه و بنى العبّاس و جماعتى كه اعوان و
هامش
( 43 ) . « مسند احمد » ج 4 / 96 ، و در « صحاح » عامه با مختصر فرقى روايت كردهاند .
( 44 ) . « ينابيع المودّة » علّامه قندوزى حنفى ص / 55 ، چاپ استانبول ؛ « المناقب » خوارزمى ص / 76 ، چاپ نجف أشرف .