تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سرمايه ايمان در اصول اعتقادات ( فارسى ) — صفحة 133

مساهمون:

ص١٣٣
كه « دار » من كوتاه‌تر باشد و به زمين نزديكتر باشم . عبيد اللّه گفت من خلاف آن كنم تا سخن صاحب تو دروغ شود . ميثم گفت : و اللّه كه گفتهء صاحب من دروغ نشود ، و تو خلاف آن نتوانى كرد ، و من مىدانم - از گفتهء او - كه تو مرا به كدام موضع از كوفه بر دار خواهى كشيد ، و من اوّل كسىام كه در اسلام معذّب به لجام كردن شود . پس او را با مختار بن ابى عبيده در حبس كرد و چون مختار به گفتهء يزيد از حبس بيرون آمد ، عبيد اللّه حكم به صلب ميثم نمود و چون بر دارش كردند بر در خانهء عمر بن حريث - و آن موضعى بود كه حضرت به او نموده بود كه تو را در اين موضع بر دار كشند از چوب فلان نخله ، و ميثم هميشه بعد از گفتهء حضرت در پاى آن نماز مىگذارد و مىگفت : چه مبارك نخله‌اى كه من براى تو آفريده شدم و تو براى من مهيّا شده‌اى ، و بالجمله چون بر دارش كشيدند - و خلق كثير بر او مجتمع شدند ، عمر بن حريث گفت : و اللّه كه هميشه با من مىگفت كه من همسايهء تو خواهم شد ، نيكو كن همسايگى مرا . من پنداشتم كه مگر خانه‌اى در جوار من ابتياع خواهد كرد . و بعد از آن عمر مىفرمود كه پاى « دار » را آب مىپاشيدند و جاروب مىكردند و بوى خوش به كار مىبردند و ميثم بر سر « دار » زبان به محامد بنى هاشم گشوده و فضايل ايشان را ذكر مىكرد . به عبيد اللّه گفتند اين مرد شما را رسوا كرد . پس گفت تا لجامش كردند و پيش از او در اسلام كسى را لجام نكرده بودند . و قتل ميثم به ده روز قبل از قدوم حضرت امام حسين - عليه السلام - بود به جانب كوفه . « 22 » و نيز نقل است كه رشيد هجرى را كه از اصحاب آن حضرت بود گرفته نزد زياد پدر عبيد اللّه آوردند . گفت : صاحب تو چه گفت كه با تو چه خواهم كرد ؟ گفت : فرمود كه دست و پاى مرا قطع كرد ، مرا مصلوب سازى . زياد گفت : كه و اللّه من نكنم و سخن وى را دروغ گردانم ، سرش دهيد . و چون بيرون رفت زياد پشيمان شد و گفت با او هيچ كارى بدتر از آنچه صاحبش گفته نتوان كرد . پس گفت تا دست و پايش بريده بر دارش كردند . « 23 »
هامش
( 22 ) . « كشف الغمه » ج 1 / 278 . ( 23 ) . « اختيار معرفة الرّجال » معروف به « رجال كشىّ » ص / 77 - 78 ، چاپ دانشگاه مشهد ؛ « إعلام الورى بأعلام الهدى » طبرسى ص / 176 چاپ مكتبه علميه اسلاميه - تهران .