او بود با قدرت بر او . و از مروان بن الحكم با شدّت عداوت او و علم به حال او و به حال قوم و اولاد او بعد از آنكه در حرب جمل گرفتار شده بود . و نيز معلوم است از آنچه كرد با معاويه در صفّين كه قوم معاويه پيشتر سر آب را گرفته بودند و اصحاب على را از آب منع كردند و چون اصحاب على سر آب را از دست ايشان گرفتند خواستند ايشان را از آب منع كنند ، على - عليه السلام - نگذاشت و گفت : لفى حدّ السيف ما يغنى عن ذلك . يعنى تيزى شمشير مغنى است از آب بستن « 28 » .
و نيز پوشيده نيست كه فصيحترين مردم بود . بلغاى عرب كلام او را دون كلام خالق و فوق كلام مخلوق گفتهاند .
و حصر كمالات نفسانى آن حضرت مقدور بشر نيست و اكابر علماى موافق و مخالف در تعدادش مجلّدات پرداختهاند و معترف به عجز گشتهاند .
و امّا اعمال بدنيّه - كه مراد از آن عبادت بارى تعالى و اطاعت و انقياد حضرت رسول است - پوشيده نيست كه از آن زمان كه حضرت امير در عهد صبى ايمان به حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - آورد تا آن زمان كه رحلت نمود ، هرگز عبادتى از او فوت نشد حتّى اينكه نقل كردهاند جمعى كثير - مانند اسماء بنت عميس و امّ سلمة و جابر بن عبد اللّه انصارى و ابو سعيد خدرى و غير ايشان از صحابه - كه : روزى رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - در خانهء خود بود و حضرت على - عليه السلام - در نزد او كه وحى بر آن حضرت نازل شد . آن حضرت تكيه بر ران مبارك على نموده و غشيهء وحى منجلى نشد و حضرت سر برنداشت تا آنكه آفتاب غروب كرد و على نماز عصر نگذارده بود ، در آخر وقت نشسته به إيماء گذارد ، و آنگاه حضرت را إفاقه دست داد به على گفت : « أ فاتتك صلاة العصر » يعنى فوت شد تو را نماز عصر . على گفت : نخواستم كه حائل شوم ميان تو و استماع وحى و نماز را به إيماء گذاردم . حضرت به على - عليه السلام - گفت : « دعا كن تا خداى تعالى آفتاب را برگرداند تا تو نماز را ايستاده كنى ، و
هامش
( 28 ) . مقدمه « شرح نهج البلاغه » ابن ابى الحديد ج 1 / 24 چاپ قاهره ، تحقيق : محمد ابو الفضل ابراهيم : « ففى حدّ السيف . . . » ؛ « ينابيع المودة » علامه قندوزى حنفى ص / 149 چاپ استانبول : « ففى حدّ السيف . . . » .